بناهای آباد گردد خراب
بناهای آباد گردد خراب ز باران واز گردش آفتاب
سر انجام در مورخه13/10/94دیوار شرقی بالا خانه حسین محسین در روستای مسیله عبد ی بعد از تحمل /بیش از صد سال شلاق باد های گرم وگردش افتاب علی الخصوص سیل بنیان کن آذر شصت پنج که همه همنوعانش را به تسلیم وا داشت و لی این بنا گرچه شالوده اش ضعیف شد اما همچون مردان آزاده تسلیم زور نگشت وسی سال بعد از سیل ماند ونمادی شد برای مقاومت مردم روستا در مقابل سختی وناملایمات. اما با بسته شدن کتاب زندگی پیرترین عضو این خانواده (غلامحسن ابن زایر محمد ابن حسین محسین در سال 1306 در روستای مسیله عبدی متولد ودر 28 آبان 1394 در کاکی در گذشت)این دیوار نیز واژگون شد .اگر خشت گل ها زبان می گشودند خاطراتی از دوران استواری این بنا بیان می کرد ند برای آیند گان ازگذشته ای که تجربه کرده بود از صوت دلنشین محسن حسین محسین در یک صبح بهاری بر شا ه نشین این برج هنگامی که شاهنامه می خواند از آهنگ حزین زار محد(زایر محمد ابن حسین محسین یکی از کتاب خوان ها وذهاد مسیله عبدی بودندو بیشتر سور قرآن وادعیه ها از حفظ بودند ودر زمان کشت وزرع زیر لب زمزمه می کردند) وغلامحسن ابن حسین محسین در ماه های محرم در سالهای متوالی در حالیکه بانگ نوحه ی صبحدمشان در سحر گاه شب عاشورا در دل نخل های کنار حیاط می پیچید با صدا ی خش خش پیش ها (برگ نخل)گویا نخل هاهم نوا می شدند. هر روز صبح کودکان مسیله وروستا های همجواردر سایه همین بالا خانه جهت آموزش رو خوانی قرآن کریم وادعیه درمحضر زیر ه هاجر حلقه ی درس تشکیل می دادند(زیره هاجر دختر زایر حسین جمال وخواهر ملا عبدالله بود در روزگار گذشته که باسواد بودن جز عجایب محسوب میشد زن ومرد این خاندان از نعمت سواد بهره مند بودند زنانی مانند زیر هاجر وخواهرانش برای رضای خدا به مردم سواد خواندن قر آن وادعیه می آموختند زنان روستا مسائل شرعی خویش از زیره می پرسیدند ).راستی یک روز صبح بالا خانه شاهد واقعه ای نا جوانمردانه بود حسین خان صالح احمدی خان کاکی با چریک های تحت امرش به اتفاق مرحوم سید حسن ابن آقا علی ابن اقا محمد امین بانی حسینیه اعظم کاکی به عنوان مهمان بر این خانواده وارد شدند بعد از پذیرایی از ایشان خان به چریک هایش دستور اشغال بالا خانه داد وچریکها با اشاره ی او بر بالا ی برج رفتند غلامحسن ومحسن مسلح از در دروازه متصل به بالا خانه خارج و خاکریزبند باغ را سنگر قر ار دادند اما ماموران مسلح خان بر بالای برج بر همه جا تسلط داشتند تا چه رسد پای دیوار! ولی چاره ای دیگر نبود در این هنگام آقا حسن پی به خدعه خان برد که چطور از او به عنوان طعمه استفاد ه کرده است وی را مورد عتاب قرار داد !اگر راست می گویی به چریکهایت بگو پایین بیایند با هم از روستا خارج می شویم آنگاه شمابیا بالا خانه را بگیر ؟ با این سخن خان به چریک هایش دستور داد برج را ترک نمایند.نظیر این واقعه در سال 1316نیز اتفاق افتاد سروان اسفند یاری که از طرف دولت پهلوی مامور بود متمردین را سر کوب نماید به بهانه اینکه ملا عبدالله بار قاچاق علی اسماعیل فخرایی در منز لش انبار نموده است خانه ملا عبدالله درروستای مسیله عبدی اشغال کرد ملا عبدالله با فرزندش حاج حسین وخواهر زاده اش محمد عبد ی روستا را ترک کرده وبه کوههای مجنبو (ماه جنبان نام قشلاق طایفه حاجیان در کوه جاشک می باشد که در آن قله ای بنام کلات محد عبدو بنام جد تیره عبدی ها ،جمالینژاد، و... نامیده شده است) پناه بردند نیروهای زیر نظر سروان اسفند یاری علاوه بر خانه ملا عبدالله بالا خانه فرزندان حسین محسین نیز اشغال نمودند چون فصل تابستان بود و درآن سال باران فراوانی باریده بود محصول خربزه وهندوانه بجی فراوان بود سربازان با پرتاب هندوانه به هم تفریح می کردند واز مرحومه زیره هاجر سئوال کرد ند نام این روستا چیست زیر هاجر با اوقات تلخی پاسخ داد جهنم دره،شهرصبا،شهر گل،(مردمان خطه دشتی معتقد بودند در روز گار قدیم بجای روستای مغدان"محدو"شهری بنام شهر صبا ویا شهر گل بوده که در اثر عوامل طبیعی نابود گشته است) سر باز !مادر اینجا که هم آبش شیرین است وخربزه وهندوانه فراوان دارد چه جهنم دره ای است؟زیر هاجر اگه جهنم دره نبود اینقدر به مردم ظلم نمی کردید گندمهایشان جلو اسب هایتان نمی ریختید سپس فرزندش زایر محمد را مورد عتاب قرار داد وگفت منو این کَل کُونه(کَل کُونه= مخفف کلمه قلعه کهنه!در گویش قدیم مردم دشتی ق را ک تلفظ می کردند ) منظورش بالا خانه است خراب نمی کند هر که آمد بالاش می رود .اخرین حادثه وحشت ناکی که بالا خانه شاهد آن بود شامگاه 9 آذر 65 بود که رودخانه مند روستای مسیله عبد ی ودهها روستا ی دیگر را اشغال کرد واموال مردم را به تاراج برد وجان بیش از صد نفر از ساحل نشینان را گرفت وهر چه خانه ی خشتی وبسیاری از ساختمان هاایی که با مصالح سنگ گچ وسنگ سیمان ساخته شده بود ویران کرد تنها بنای خشتی که بر جای ماند در روستای مسیله عبدی دیوار شرقی بالا خانه بود که به علت خاکریزی پای آن از سیل بنیان کن در امان ماند . "آری این چنین بود برادر"
چند دوبیتی از مرحوم ملا عبدالله ابن زایر حسین جمال حاجیانی(صیاد)
هر آن کش مهر جانان شد تلنبار بباید چشم پوشید از سر وجان
* * *
در اول من به خوبان مهر دادم جفا دیدم به صحرا رو نهادم
به قصد صید گردش می نمودم قضا در دام صیادی فتادم
* * *
همیشه قلب تو خر سند بادا همیشه دل به تو پیوند بادا
کلام تلخ گفتی با دل من نکو گفتی لبت پر قند بادا
شعر عباس بنالم اثر دکتر مجید عابدی با گویش دشتی ومعنی آن به فارسی نو
ریت خوره وشی پات شوا تر ک بلی بیت خونت کدری مث کدر بوات شلی بیت
تا کدر مو ای عاشک جل گشته بفهمی
امیدوارم از حضرت عباس که گونه ولبت کج شود / سیمایت نزد مادر شو هرت مثل مترسک گردد(در قدیم هنگامی که باران نمی آمد شخصی با لباسهای پاره پوره در حالی دارای دوشاخ بود بنام گلی نامیده می شدتوسط کودکان همراهی می شد در خونه ها می رفتند واشعاری نیز می خواندند "گلی گلی نا -شاخ زری نا- بیا بریم قبل دعا - بلکه خدا رحمش بیا -یک من غله داشتم -پشت تل کاشتم -بارون بارید سوز واوی -افتو امد خشک واوی ....صاحبان خانه درب باز می کردند ومقداری گندم به همراهان گلی می دادن وگاهی پیاله آبی روی گلی می پاشیدند .از گندمهای جمع آوری شده حلیمی بنام حریصه پخته و بین افرادپخش می شد .معتقد بودند این عمل سبب آمدن باران می گردد ) / رخت خوابت از جنس بوریا وحصیر از بر گ در خرما باشد / خانه ات کوخی باشد از خشت وگل مثل خانه پدرت / تا قدر من این عاشق در بدر بدانی (جل گشته استعاره ای است در اینجا - در قدیم مسافرت با چهار پایان انجام می شد روی چها ر پا پالون می گذاشتند وبا بندی بنام تنگ زیر شکم حیوان می بستند گاه حیوان هنگام استراحت پالونش وارونه می شد که اصطلاحا می گفتند جلش گشت)
منبع :سروده دکترمجید عابدی