رییس عالی ابن حاج محمد عبدو محمودی
... بقیه در ادامه ی مطلب...
... بقیه در ادامه ی مطلب...
مردمان این دهستان شافعی مذهب می باشند در کمشک زیارتگاهی به نام سید محمد سید کامل پیر واقع است ،فقه های کمشک به نیابت از سادات متولی این زیارتگاه می باشند وبه این تولیت نیز افتخار می کنند.
نزدیک دوبیست سال پیش چند برادر از کمشک به شهرستان دشتی آمدند علت آمدن مشخص نیست شاید اختلافات قومی و یا قحط سالی های پی در پی سبب مهاجرت آنها شده بوداین برادران به ترتیب نام در روستاهای ذیل آقامت گزیدند و یا باعث بوجود آمدن روستای شدند
1- نعیم الدین :نعیم الدین هنگامی که وارد دشتی شد در روستای لاور شرقی سکونت اختیار کرد وتا زمانی که خوانین حاجیان لاور را تسخیر نکرده بودند در روستای لاور ساکن بود ولی بعد خود یا فرزندانش از لاور به شهر خوموج آمدند وساکن شهر خورموج شدند فامیل های نعیمی و نعیم الدین از نسل او هستند.
2-حسین :محل زندگی حسین روستای چارک دشتی بود وفرزندانش با فامیل فقیه در روستای چارک و روستای میان خره زندگی می کنند مردم چارک معتقدن بنیان گذار چارک نیز اصالتا اهل لارستان بوده.
3- عباس : بنیان گذار روستای زایر عباسی فقیه عباس بوده بعد ها بعضی از فرزندانش ساکن روستای مل گاودان شدند.
4- فقیه حسن :حسن در حدود چند کیلومتری روستای چاووشی بنه ای بنیان گذاشت که بعدا به فقیه حسنان یا به لحجه محلی دشتی فکسنو نامیده شد.
5-احمد یا ابوالفتح در نام ایشان اختلاف است ولی مرکز زندگیش در فقیه احمدان بود واین روستا نیز بنام ایشان معروف گردید این پنج برادر در نقاط مختلف دشتی علم بزرگی بر پا کردند وبرای خود شهرت و آوازه ای کسب نمودند امروزه هر کس با فامیل فقیه مواجهه می شود بلا فاصله درذهنش به نام این روستا ها متمایل می شود.
راجل و ز اولاد فارسند در این فارس نیست کسی شان به زور و زهره برابر
نجده نجدند این گروه که اکنون وحشی این دشتی اند و ساکن این بر
قوم منند و به راستی نشناسند قدر مرا چون عرب که قدریغمبر
گر چه صدف با گوهر ودر است به عمان بی خبر است از بها و قیمت و گو هر
نافه چه داند محل و مرتبه مشک طبله چه داندجلال و قیمت عنبر
تا قبل از اینکه لباس متحد الشکل به دستور رضا خان رایج گردد لباس رسمی مردان شهرستان دشتی عبارت بود از پیراهن عریض با یقه سلمکی وشلوار دبیت بختیاری ویا شلوار سفید با پاچه ی تنگ که پاچه آن نخ دوزی شده بود . در مجالس رسمی قبا پوشیده می شد وچوقه که نوعی عبای ظریف باف بود روی دوش می انداختند وچون به این باور بودند که سر انسان احترام خاصی در بدن دارد برای آن باید حرمت ومحافظ قائل شد .
در آن زمان اگر کسی استطاعت خریدن کلاه را نداشت سر خود با دستار ویا شال می بوشاند ویا با کلاه پیشی که از پیش نخل (برگ تازه رسته نخل که بعد از خشک شدن رنگش سفید می شد وبه پیش دل معروف بود)بافته می شد روی سر می گذاشت.خلاصه برسر نگذاشتن کلاه نوعی نوهین وبی حرمتی بود وکلاه نشانه مردی بود اگر مردی به خواستگاری دختری می رفت وکلاه روی سر نداشت می گفتند هنوز بچن وبه او جواب رد می دادند،اگر می خواستند کسی را تحقیر کنند می گفتن حیف ای کاش جای کلاه لچکی سرت بود.
انواع کلاه ها
کلاه نمدی که در شکل وجنس وانواع مختلف مثل کلاه نمدی مانند عرقچین که به کلاه نمدی تنگسیری مشهور بود ودیگر کلاه نمدی بلند مانند کلاه مجسمه های ترسیم شده بر روی دیواره تخت جمشید که در دشتی به کلاه سمیرمی معروف بود خوانین واعیان از این نوع کلاه استفاده می کردند .
یک نوع کلاه نمدی دیگر بود کلاه بختیاری می نامیدند که بالای پهن تر وبه طرف پایین لبه ی جمع تر بود که علاوه بر عیان بقیه افراد نیز بر سر می نهادندعلما وسادات بر سر عرقچین یا شب کلاه نهاده ودور آن عمامه سیاه یا سفید می پیچیدند مردمانی که توان تهیه کلاه مرغوب نداشتند از پیش نخل برای خود کلاه می بافتند خلاصه کلام در این دیار هیچ سری بی کلاه نمی ماند
یکی از رموم(طوایف)در محدوده ی جغرافیای دشتی قدیم(شهرستان دیر و شهرستان دشتی فعلی)ساکن بودندکه دارای نام وجایگاه وجمعیت نسبتا زیادی بوده اند که رد پای آن می توان در گویش های شناخته شده به گویش دشتی به وضوح مشاهده کرد وهمچنین اسامی مناطق زیادی با کلمات کردی وبا کرد آغاز می شود کردوان،کردلان ،کردبان و....که احتمالا کرد ها تاسیس کردند.
منبع:پیج باز خوانی تمدن نجیرم ،بندر خورشید
حسب ظاهر در همین مدت در مسیله کوسه ای می ماند وحوزه علمیه را که پدرش دایر نموده بود احیا می نمایدو طلبه هایی تربیت می نماید بنا به تعریف مرحومه زایره کیمیا بنت محسین ابن زایر حسین جمال حاجیانی وهمسر مرحوم حاج حسین جمالی نژاد که برای حضرت ایت الله حاج شیخ عباس حاجیانی(نوه آخوند)نقل کردند:کودک بودم ولی کمی تمیز وتشخیص می دادم مادرم مرا بغل گرفته بودمردی متوسط القامه را دیدم که با قبا وعبا وعمامه به سمت مغرب می رفت از مادرم پرسیدم این کیست ؟گفت اخوند ملا تقی .گفتم کجا می رود ؟گفت به مسجد می رود تا به طلبه ها درس بدهد.مرحوم آخوند از لحاظ معیشت و زندگی در تنگنا بوده است واز را ه نماز و روزه استیجاری امرار معاش می کرده است .
مرحوم آخوند ملا تقی از طریق انجام عبادات به نحو اجاره وطرق دیگردر روستای برمصاد ومغدان (محدو)و روستای فقیه حسنان زمین و باغ داشته که بعد از فوتشان توسط اشخاصی غصب شد ویا توسط برادر ش به بهانه قیم وسرپرست فرزندانش فروخته شد.
آخوند بعد از چند سال که مقدار آن معلوم نیست دو باره عازم نجف اشرف می گردد اما در کشتی بیمار می شوند ودر اثر همین بیماری وفات می یابددر این سفر برادرش مرحوم زایر محمد حسن ابن ملا علی زایر قنبر ومرحوم مشهدی حسن کمال از طایفه کودرنگی ها که خواهر آخوند همسر پسرش بود او را همراهی می کردننددر آن زمان کشتی بانان اگر کسی در کشتیشان از دنیا می رفت از ترس متلاشی شدن ویا انتقال ویروس به دیگر سر نشینان جسدش به دریا می انداختند البته در صورت متلاشی شدن میت حکم شرعیش نیز همین است.همراهان آخوند فوت او به ناخدا وملوانان اعلام نمی کنندونوبت به نوبت سر او روی زانو گذاشته وبا بادبزن به او باد می زنند ودر جواب احوال پرسی ملوانان می گویند رو به بهبود است.سهمیه غذای آخوند نیز می گیرند تا کسی متوجه جریان نشود معروف است بعد از هفت روز از فوت آخوند کشتی به بصره می رسد در حالی که جسد آخوند سالم بود هنگامی که جنازه از کشتی خارج می کنند نا خدا وجاشوا از فوت آخوند با خبر می شوند از بصره جنازه را به بغداد منتقل نموده ودر قبرستان شهر کاظمین دفن می نمایند سرانجام زندگی این عالم وارسته با تمام فراز ونشیب هایش به پایان می رسد.
منبع:کتاب نوادر جلد 2
تنها از این وآن از علما ودانشمندان می شنیدند که شیخ ابوالقاسم دشتی مردی است با ورع وبا فضیلت وباسواد و طبق متداول آن روزگار ملا ومجتهد.نویسنده که با او اهل یک استان وهر دو از استان بوشهر هستیم ودر صدد بر آمدم از زندگانی پر بار ومفید آن بزرگوار اطلاعاتی به دست آورم،متاسفانه دیر به این فکر افتادم از معاصرین او کمتر پرسیدم اما این مقدار هم غنیمت است شاید تا حدودی او را معرفی نمایم واز او یادی نموده باشم.
سخنان چند نفر ازعلمای دشتی در وصف شیخ ابوالقاسم دشتی:
الف -مرحوم ایت الله العظمی حاج میرزا احمد دشتی نجفی«ر»
مرحوم شیخ ابولقاسم دشتی با آقای حاج میرزا احمد دشتی نجفی رابطه ی صمیمی وبا صفایی داشتند برای این جهت که هر دو در یک مدرسه حجره داشتنددر مدر سه صدر واقع در بازار بزرگ نجف اشرف.مرحوم دشتی در بیشتردر دوران سکونت در نجف مجرد بودند.ازدواجی صورت گرفت .حاصل این ازدواج فرزندی بنام محمد صالح فخری بودکه با حقیر(نوبیسنده کتاب نوادر)رفاقت داشت اما در سنین جوانی در حادثه ای درخارج از کشور کشته شد.
هر دو مرحوم در یک مدرسه بودندوبا هم آمد ورفت داشتند.مر حوم ایت الله دشتی نجفی با مرحوم شیخ ابوالقاسم عنایتی داشتند .گاهی اورا به منزل دعوت می کردند واز او پذیرایی می کرد.مرحوم دشتی املاکی داشت که اختیار تام تصرف در آن به مرحوم ایت الله نجفی داده بود.این جهات وجهاتی دیگر موجب بود تا رابطه ی این دو مرحوم صمیمی وبا صفا و صداقت باشد.آقای نجفی دشتی از مراتب علمی وکمال شیخ ابولقاسم اطلاع داشت.هر وقت از او نام برده می شد ویا از او یادی می شد با عبارتی که نشان از عظمت وبزرگی داشت وبا احترام از ایشان یا د می کرد مانند اعلی الله مقامهویا قدس سره و...
روزی خدمت آقای دشتی نجفی بودم غیر از من و او کسی دیگر نبود فرصت را غنیمت شمردم از علم یک نفر سوال کردم،که آیا اهل استنباط واجتهاد بود یا نه؟فرمودند استنباط واجتهاد کار مشکل ودشواری است پرسیدم مرحوم شیخ ابوالقاسم چطور؟گفت:اعلی الله مقامه!او اظهار وجود نمی کردوهرگز ادعا نکردولی در حقیقت اهل استنباط واجتهاد بودوعده ای از فضلاءکه در مدرسه صدر حجره داشتند در مشکلات علمی وفهم بعضی از عبارات مشکل کتاب های درسی به او مراجعه می کردند.بدون معطلی جواب می دادوعبارت را حل وفصل می کرد از مرحوم دشتی پرسیدم تآلیف یا نوشته ای داشت؟جواب داد:با بعضی از علمای آل بحر العلوم مباحثه ومذاکره ی علمی داشت اگر تآلیفی هم داشته باشد نزد آنهاست ومن اطلاعی ندارم.
ب-حضرت ایت الله حاج سید محمد رجایی مدظله:
سید محمددر مدرسه صدر اتاق داشت.ازایشان خواهش کردم اطلاعاتی از مرحوم شیخ ابولقاسم در اختیارم بگذارد اظهار داشت اطلاعی از او ندارم زیرا با او ارتباطی نداشتم.آن مرحوم با افراد چندان ارتباط نداشت.در مدرسه صدر اتاق داشت وبه درس وبحث وعبادت مشغول بود.کمتر سخن می گفت آقای رجایی افزود مدتها مجرد بود وقتی ازدواج کرداول شب به منزل میرفت بعد دیر وقت به مدرسه بر می گشت.تابستان طلاب در حیاط مدرسه می خوابیدند.مرحوم شیخ ابوالقاسم که شب دیر به مدرسه بر می گشت برای اینکه مزاحم طلاب نشود کلید مدرسه همراه داشت .در راباز کرده وهمان جا کفش را از پا در آورده وبا پای برهنه آهسته وآرام میآمد وبه اتاق خود میرفت تا مزاحم خواب دیگران نشود.
ج-حجه الاسلام والمسلمین شیخ علی بحرینی کردوانی:
با او معاشرتی نداشتم فقط یک بار اورا از نزدیک ملاقات کردم یک نفر از دشتی که جنازه می آورد به من پیغام داد برای دفن بعضی از جنازه ها حاضر شوم،رفتم .مرحوم شیخ ابوالقاسم آنجا بود.جنازه هایی از دشتی بود که گفته بودندباید شیخ ابوالقاسم موقعی دفن آنجا باشد.به او سلام کردم.شخصی بود خوش اخلاق وبا وقار ومتین.کم سخن می گفت اگر کسی از او چیزی می پرسید جواب می داد.من شخصا از فضل ومقام علمی او اطلاعی ندارم ولی از دو نفر از بزرگان شنیده ام:
اول -مرحوم ایت الله شیخ مجتبی لنکرانی از اساتید بزرگ حوزه ی علمیه نجف می گفت:مشکلات علمی وعبارات غامض وسخت کتاب های درسی را خدمت مرحوم شیخ ابولقاسم می بردیم او با بیانی رسا وشیوا همه را بدون درنگ حل می کرد.مطالبی را که او حل وفصل میکردکار هر کسی نبود.این اعتراف وشهادت از شخصی مانند ایت الله لنکرانی پرده از عظمت و فضل مرحوم شیخ ابولقاسم دشتی بر می داردومی توان با این گواهی به مقام علمی وفضل او پی برد.
دوم-مرحوم ایت الله شیخ محمد محمودی کردوانی می گفت:مرحوم شیخ ابولقاسم دشتی نه تنهااز فقه بهره مند بود بلکه در علم ادبیات عرب نیز مسلط بود.عبارات واشعارمغلق در کتاب مجمع البیان را به آسانی برای ما توضیح می دادوحل وفصل می کرد.سر انجام مرحوم دشتی در نجف اشرف دیده از جهان فرو بست.
د- آقای شیخ احمد کاظمی سلمه الله:
مرحوم شیخ ابوالقاسم چند بار مریض شدوبه دستور مرحوم ایت الله حاج میرزا احمد دشتی نجفی اورا به بیمارستان«الفرات الاوسط» واقع در شهر کوفه بردم تا معالجه شودولی سر انجام در منزل مرحوم ایت الله حاج میرزا احمد وفات یافت ودر وادی السلام دفن گردید.رحمه الله علیه!سال وفات او حدود 1340 یا 1341 شمسی است.
ه-آیت الله سید احمد رکنی بردخونی:
شخصا با او ارتباطی نداشتم واز معلومات وفضل وی بی اطلاعم ولی در میان اهل علم معروف به فضل بود وگفته می شد در علم کلام وفلسفه وارد است.
نسب ونیاکان وخویشان شیخ ابوالقاسم:
شیخ ابوالقاسم ابن ملا مراد ابن محمد ابن مراد...
اصالتا اهل مغدان ودر همان جا نیزمتولد گردیده است .از طایفه وقبیله «کوه درنگی ها» می باشد با مشهدی حسن کمال نسبت نزدیک دارند.اولاد مشهدی حسن کمال در کاکی ونواحی دیگر با فامیل های محمدی،زارعی،مختاری، گنخکی ،غلامی ،کمالی وهزیمتیانپور زندگی می کنندونیز با طایفه عبدالله صفری های ساکن گنخک نیز نسبت دارند ،گویا عمو زاده هستند.مادر مرحوم شیخ ابوالقاسم از اهالی مسیله ی فخری است.نامش کیمیا فرزند مظفر که بازماندگان اودر کاکی و ریگدان ساکن هستند.مرحوم کدخدا علی دهقان(علی منو حسین عبدی)از اهالی مسیله فخری خواهر زاده ی مرحوم شیخ ابوالقاسم است. نام خواهر شیخ ابوالقاسم خدیجه بوده است.
منبع:کتاب نوادر جلد دو
.
شبی سرد وتاریک شد تجربه که هجری به هجران ما شد مزید
خلاصه زاجداد نیکو نهاد چو عنقا ز بام فلک پر کشید
به عصر دوشنبه چنین ثلمه ای نود بود وشش سال شمسی رسید
گذشت هفت روز چو از فرودین که بشنید زآن سوی عالم نوید
بسا داشت قرآن وذکر دعا تو گویی ملَک در بشر شد پدید
از او"راضی"آموخت درس ادب که در مکتبش صوت قرآن شنید
در ساعت چهار عصر روز دوشنبه96/1/7هجری شمسی برابر با بیست هشت ماه جمادی الثانی سال 1438 هجری قمری روح مرحومه مغفوره حاجیه کنیز بنت عبدالحسین زارعی(مادرم)از عالم خاکی به سوی سرای باقی پرواز نمود وما اهل خانه که سالها ی سال با قراعت قرآن از دمیدن فجر تا طلوع افتاب اشنا بودیم از این صوت الهی محروم کرد ایشان آخرین سلاله از خاندان علی ابن محسین ابن زایر اسماعیل ابن محمد ابن عبدالعلی حاجیانی بودند که بعد از تحمل سالها غم واندو به گذشتگانش پیوست .امیدوار م از خدا وند همه کار های خیر انجام شده توسط آن مرحومه اعم از آموزش قرآن و.. بعنوان ذخیره آخرت قرار داده ودرآن جهان همنشین بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرای (س)گرداند
پیش از سال 1350 که در روستای مسیله ودیگر روستاهای پایین دست کاکی وحتی شهرکاکی فعلی نیز از آب لوله کشی خبری نبود مردم از آب چاه استفاده می کردند در روستای مسیله عبدی آب انبار عمومی بوداین آب انبار در سالهای پر باران که پر آب می شد تنها کفاف چند ماه آب اشامیدنی مردم می کرد بعد ازآن مردم از آب چاه برای شرب استفاده می کردند از قرائن موجود سالهای اول که مردم از مسیله کوسه ای به روستای جدید نقل مکان کردن وسنگ بنای روستای مسیله عبدی نهاده شد اب مصرفی از چاه های حفر شده در بن بند باغ هشت تکی (هشت تکی باغی واقع درشمال روستای مسیله عبدی که خرمای با غ روی هشت حصیر از برگ نخل پهن می کردن تا کنگه وکتک ودیگر ناخالصی های آن پاک نمایند مردم این سامان این حصیر ها تک می نامید که صنایع دستی مردم روستا بود در اینجا این نام اشاره به خرمی و پر ثمر بودن باغ را دارد)که در شمالی ترین نکته روستا قرار داشت با مشک به خانه حمل می کردند مدتی بعد آب گاه روستا به باغ گپو (گپو=به معنی گپ -بزرگ )که در کمتر ازیک کیلومتری شرق روستا بودمنتقل گردید پس از اندک زمانی بر حسب اتفاق مردم به سفره آب شیرین در روستا دست یافتند فرزندان حسین محسین برای مرمت دیوار حیاط منزلشان برای زدن خشت چاه آبی در باغ کنار روستا حفر نمودند اما از حسن اتفاق به آب شیرین رسیدند از این تاریخ محل برداشت آب از باغ گپو به باغ کنا ر روستا ( باغ اشومی -باغ احشام عبدیا)وبعد به گل کنی(گل کنی یا گل کو همین طور که از نامش پیدا است یعنی محل کندن گل - به زمینی که گل آن برای خشت زدن برداشته بعد از اینکه چند سال توسط آب باران مشروب می شد در کناره آن نخل غرس می نمودند میگفتند) که در وسط آن یک نخل خضری(خنیزی)قرار داشت وملک مرحوم عبدالله محسین بود وبه گل کون خنیزی نامیده می شد منتقل گردیددر این گل کنی چاه های به قطر یکمتر وتا رسیدن به آب کنده می شد ودر یکمتری آب در دیواره چاه چوب های تعبیه کرده وروی آن گردینه ای قرار می دادند تا مانعی باشد برای ورود اشغال در اب کسی که می خواست آز آب چاه استفاده نماید از طریق جای پاهایی که در دو طرف دیوار چاه کنده شده بود وبه آن پاگینه یا پا پله میگفتند درون چا می رفتند وگردینه را پس زده تا بتوانند با دلو از چا ه آب خارج کنند بعد از کشیدن آب باردیگر به درون چاه رفته گردینه را به حالت اول بر می گرداندن اما سالهای بعدمرحوم علی شیخی (علی ابن شیخ باقر ابن ملا علی ابن زایر قنبر حاجیانی) درب چا ه از گردینه به درب حلبی تغییر دادبجای آنکه افراد روزی چند بار درون چاه بروند وگردینه کنار بزننددر بند به سر چاه برروی زمین منتقل کرد وبا قفل درب چاه قفل نمود مردم نیز از این ابتکار ایشان تقلید کردن به این طریق درب چاها قفل وکلیدی شد صبح که زنان برای بردن آب به سر چاه می آمدند کلیدی همراه داشتند با آن قفل درب چاه باز کرده وآب شیرین وگوارا از چاه می کشیدن تا به خانه ببرند.یکی از چاه معروف گل کون خنیزی چه کلته بود(چاه کَلته یا چاه کولَته )این چاه در اثر ورود آب باران دیوارهاش شیار شیار شده بود بطوری که بجای اینکه پاگینه در دیوار چاه کنده شود در شیار ها ساخته بودند افراد از طریق این پاگنه ها درون چاه می رفتند گردینه درب چا ه پس می زدند در اثر ورود آب باران درفصل زمستان دیوار چاه ریزش کرده بود ودهانه چاه چندمتر افزایش یافته بود برای اینکه بتوان با دلو آب از چاه بیرون بیاورند تنه نخلی قاش کرد ه روی چاه قرار داده بودن یکی نفر روی تٌنگ می ایستاد اب از چاه با دلوبیرون می اورد روی تنگ حرکت می کردتا به لبه چاه رسیده ودر سطل یا هر ظرفی که داشت خالی نماید و یا به دست نفردیگر که در کنار چاه بود بدهد تا درون مشک یا سطل بریزد گرچه در آوردن آب از چنین چاهی با مشقت همراه بود ولی به زحمتش می ارزید چون به آب خنک شیرین وفراوانی دسترسی پیدا می کردننداین چاه متعلق به فرزندان زایر محمد عبدی (محزون دشتی)بود ولی در واقع وقف عام بود و آب اکثر اهالی روستا تامین می کرد .در سال های بعد که روستا دارای آب لوله کشی شد وآب تمیز وبهداشتی با لوله به خانه منتقل گردید چاه کلته ودیگر چاهها به بوته فراموشی سپرده شد
1-دمنالو در قدیم به مالیات منال می گفتند چون این روستا هم خان کاکی ادعای مالکیت بر آن داشت وهم خان شنبه یا خورموج هر سال مردم این روستا مجبور بودند هم به خان کاکی مالیات بدهند وهم به عامل خان شنبه به این سبب روستا به دمنالو معروف گردید.
2-بادوله یا بایلی ویا باردوله: در فرهنگ محلی تعاریف مختلفی برای بادوله شده است از جمله کلمه باردوله که معنی محل انداختن بار که در اسناد ملکی از این کلمه بسیار استفاده شده است ولی اکنون مردم بیشتر به نام بادوله می شناسند وتعاریف مختلفی برای بادوله وبادلی بکار می برند ولی بهترین تعریف خاکی که در اثر وزش باد در مکانی جمع شده ودارای نرمی ولطافت خاص خود است که این تعریف در موردبادولی صدق می کند به این علت که در اثر جریان بادهای موسمی ماسه بادی ریز دانه کنار رودخانه مند که دارای ذرات میکرونی هستند به این روستا حمل وسطح وسیعی از ارضی روستا می پوشاند کلیه مردمان ساکن این روستا وحتی روستا های همجوارکه سنی از انها گذشته درست به خاطر می آورند در زمانی که کشاورزی رونق چندانی نداشت و پوشش گیاهی در منطقه ضعیف بود در فصل تابستان به علت باد های شدید ماسه بادی از اراضی ساحل رودخانه مند برخواسته وباجریان باد به روستا ی بادوله که نزدیک ترین روستا به رودخانه بود انتقال می یافت بطوریکه اراضی غرب جاده از شمال شرقی روستا تقریبا از کُنار حضرت عباس تا حدود مقبره بی بی سکینه و کپر سید باقر سادات ماسه بادی روی هم انباشته می شد به حدی که بافت اصلی خاک که ماسه دانه ریز بود با یک لایه از ماسه بادی پوشیده می شد .
3-تلخو (تلخاب -تالو-تهلو) در گویش محلی دشتی کلمه تلخ را تاَل تلفظ می کنندوچون آب تلخو دارای کیفیت مناسبی برای آشامیدن نبودمردم برای تهیه آب شرب ناچارا به کاکی می رفتند در نتیجه نام روستا از کیفیت آب آن مشتق گردیده و صفت تلخ بودن آب معرف روستا شد و نام روستا تاَلوشد یعنی روستای که آب تلخ دارد قبل ازانتقال آب لوله کشی به تلخو مردم با مشکل کم آبی مواجهه بودند تا سال 50 همزمان با لوله کشی آب کاکی ومسیله جات تلخو هم چون آّ ب شرب مردم نسبت به آب کاکی دارای کیفیت پایین تری بودداری آب لوله کشی شد ومنبع هوای در اول سه راهی تلخو نصب شد تا با ایجاد اختلاف ارتفاع آب به روستا منتقل گرددوآب آشامیدنی مردم روستا تامین گردد .
3-ریگ دان(ریغ دان)جمال خان ابن حسین خان بعد از فوت پدر خان کاکی وتوابع گردید وچون علاقه به کشاورزی وباغ داری داشت به فقیه زین الدین کد خدای روستای فقیه حسنان که فردی سرشناس ومردم دار بود پیغام داد تا چند نفر از باغبابانش که آشنا به فنون نخل کاری بودند برای غرس نخل به کاکی بفرستد فقیه زین الدین نیز اطاعت امر کرد وچند نفر آشنا به فنون نخلکاری به کاکی فرستاد جمال خان متعهد گردید تا هفت سال مایحتاج زندگی آنها تامین نماید به همین خاطر سالانه چند من ذرت وچند بل خرما در اختیار آنها قرار میداد آنها هم متعهد بودند بعد از هفت سال باغی مخَضَر ومثُمر تحویل خان دهند برای اجرای این پیمان در سمت شمال غرب کاکی زمینی گلی که مساعد برای کشت نخل بود انتخاب کردند و نخلستانی غرس نمودند این باغ چون به دستور جمال خان کاشته شده بودبنام باغ جمال آباد نامیده شد ولی چون نشاندگان نخل متعهد بودند تا هفت سال باغ احیا به خان تحویل دهند از هر گونه نخل دقت ناکرده کاشتند در زمان ثمر دهی یک سطر در میان نخل ها نر بودند هنگامی که خان به دیدن باغ آمد با نخلستانی از درخت های نر مواجهه شد وبه سردسته باغبانانش اعتراض کرد، به این لهن بیان، این چه کاری بود که کردی؟ من که بد نکردم توشه هفت ساله شما در اختیارتان قرار دادم شما قول دادید باغی مثمر به من تحویل دهیدباغبان گفت من فکر می کردم در زمان ثمر دهی یا من نیستم ویا خان ولی اکنون هر دو زنده هستیم اصلاح می کنم و بعد نخل های نر تنها یک ردیف در غرب باغ نگه داشته وبقیه از زمین در آورد وبه جای آن دمیت نخل مثمر کاشتند ظریف طبعی سال کاشت باغ جمال آباد به حروف ابجد حساب کرد کلمه ریغ دان ماده تاریخ غرس باغ جمال آباد بدست آورد باغبانان نیز جهت دسترسی بیشتر به باغ در ارضی نزدیک به سراب باغ خانه ساختند و سکونت اختیار کردند ونام روستا نیز ماده تاریخ غرس با غ جمال آباد شد وبعد ها ریغ دان تبدیل به ریگ دان شد وحضرات باغبانی ها ودیگر فقیه های ریغ دان وتلخو از نسل همان با غبانها هستند لذا در زمان انتخاب فامیل شهرت باغبانی وفقیه انتخاب کردند
4-کاکی در فرهنگ جهانگیری کاک به معنی زمین بلند آمده است ومتضاد آن نیز می توان مشیله یا مسیله نامید که به علت هموار بودن اراضی آن در هنگام طغیان رودخانه مند بستر سیلاب مند بود
5-بنیاد که در زبان عامیانه بنیا نامش بود چون محل سکونت فرزندان حاج محمد بوهند بود که گویند اصالتا بهبهانی بودند و اکنون فامیل های میرشکاری،خاکی نژاد،وجدانیان،کارگر،غلامی، زارعی وزارعی فرشاد از این خاندان هستند ودیگر اینکه مردمان این روستا به صورت بنه بنه زندگی میکردند به این صورت این روستا به بنیا یعنی سرزمین بنه ها معرف شد مثل بوهندی ها، حاج اسماعیلی ها(حاج سمیلی ها_فامیل های باسیره،عوضی،آسیایی،زلرعی..)،کا غلومیها(قاید غلامی_آور، زارع پور)،علی سمیلی ها(علی اسماعیلی_فامیل اسماعیلی) و...
6-باغ شلی در منطقه دشتی به گل شَل می گویند چون بافت خاک این روستا بر خلاف کاکی وبنیا که تشکیل می شد از ماسه دانه ریز از جنس رس بود به گویش محلی به گلی که از خاک رس تهیه شده باشد شَل گفته می شد این روستا به باغ شلی معروف گردید ولی متاسفانه در هنگام ثبت نام روستا توسط مسئولین حکومت به علت عدم اشنایی آنها با فرهنگ مردم این منطقه بجای باغ شلی اسم غلط انداز شالی بر آن نهادند باغ شلی محل زندگی فرزندان زار کمالی (زایر کمالی ویا پور کمالی _فامیل های زارع زاده،بهنام،زارع پور، زارعی،فاطمی،و...)است.
7- باغ شور این روستا درکنار یکی از شاخه های دره ی شور قرار دارد و محل زندگی فرزند ان حاج حسین خواجه محمد علی(فرزندان حاج حسین خواجه محمد علی بنامهای حاج محمد حاج حسین وحاج علی حاج حسین می باشندکه در زمان صدور شناسنامه به علت خویشی سببی با احمدی های روستای هلالی حاج عیوض شهرت احمدی برای خویش انتخاب کردند) از نسل خواجه های کردلان( کردلو )می باشند جد این خاندان به دستور خان به این محل آمد تا نخل غرس نماید .
8-گنخک- این روستا به دو علت به این نام نامیده شده است یکی به علت بافت خاکش که برای کشت چندان مناسب نیست و در دشتی به هر چیز که شرایط مورد نظر دارا نباشد صفت گند یا گنه می دهند(گنه =بد) به این علت این خاک نیزگند خاک یا گنه خاک نامیدند که به مرور مخفف گنه خاک شد گنخک و شاید قبل از ورود دین مقدس اسلام به این سرزمین محل سکونت گبر ها بوده که با توجه به اثار قبور موجوددر پایین دست گنخک هیرونی(گنخک جنوبی یا گنخک روسا) بنام گلال گار اسپید ویا وجود تونل دست ساز به طول تقریبی ده متر وبه ارتفاع گذر یک انسان متوسط القامه که دوطرف دره دوبریا به هم متصل می نمایدکه عوام آن را کوکزیک می نامند هر چه هست نشان از سکونت اقوامی در ادوار گذشته در این روستا بوده این عوامل می توان دلیل نامگذاری گنخک به نام خاک محل سکونت گبرها نامید
به استناد سخن مرحوم حاج غلامحسن مرادی(حاج غلامحسن ابن زار احمد ابن حسین حاجی) از معمرین و از ساکنین اصلی شهرکاکی که چند سال پیش از این دنیای فانی رخت به سرای جاودانی کشیدند عمر حسینیه اعظم کاکی بیش از یک صد پنجاه سال است و بنای اولیه حسینیه از گرد وپیش نخل (کپر)بوده

سفر ه عقد
در سالهای پیش از انقلاب بعلت خشکسالی پی در پی ونبود شغل مناسب اکثر جوانان روستا های استان بوشهر برای امرار معاش به کشورهای عربی نظیر کویت وقطر می رفتند تا بتوانند خانواده از قحطی وتنگ دستی نجات دهند ارتباط خانواده با فرزند در غربت از طریق مکاتبه بود که آن هم بیشتر توسط همشهریانی که برای گذراندن مرخصی کاری به وطن برمی گشتند انجام می شد در یکی از همین نامه ها که بین پدر و فرزند مبادله می شد پدر به پسر پیشنهاد ازدواج با دختر فلان فامیل میداد که اکثرا با موافقت فرزند مواجه میشد اگر در موردی نیز پسر مخالفت می کرد پدر از در نصیحت وارد می گشت که این پاره تن ماست حساب کن مبلغی کمک عمویت می کنی ما هم پیر می شویم نیاز به پرستار داریم و...درنتیجه با جلب رضایت فرزند پدر بطور سرزده وبه بهانه دیدار به منزل پدر دختر مورد نظررفته بعد از پذیرای یا خود سر صحبت باز می کرد ویا صاحب خانه می پرسید که آیا به دیدنمان آمدی یا کاریت بی .این سئوال مجال سخن برای مخاطب فراهم می آورد .اول با چیدن مقدمه ای که ما فامیل هستیم فلان تاریخ دجار مشکل شدم شما بدادم رسیدید پدرم همیشه می گفت اگر دچار مشکل شدی روی فلانی حساب کنید من هم به پیروی از وصیت پدرم وشناختی که از شما دارم امدم از شما بخواهم فلان دخترت به پسرم بدهید بعد مقداری در باره پسرش وشغل ودر آمدش تعریف می کرد به این مضمون که بچه فقیری است گوشش بگیری لارش(تمام بدنش« کنایه از مطیع بودن است»)همراش میات.پدر دختر اگر مایل به این وصلت بود پاسخ خواسته او به بعد موکول می کرد در غیر این صورت به بهانه ای او را رد می کرد.بعد از رفتن مهمان پدر نظر دخترش جویا می شددر صورت موافقت دختر با این ادبیات که اختیار ما دست شماست ویا خود صاحب اختیاری و بامشورت با چند نفر در باره پسر وخانواده اش (به اصطلاح بی گدار به آب نمی زد) با چند روز تاخیر پاسخ مثبت میداد.از این تاریخ خبر رسما توسط مادر داماد به اطلاع زنان محله می رسید ومادر داماد چند قواره پارچه برای پیراهن وشلوار واز (تنبان) ومقنه ویک دمپای چینی تهیه می کرد وبنام دست شرطو برای نامزده پسرش می برد وبا مادر دختر در باره تاریخ عقد صحبت می کرد تا قرار عقد و مقدار شیر بها (شیریها یا رشوه مبلغی بود که با توافق طرفین در رضا یت نامه قید میشد واز جانب داماد به پدر عروس پرداخت می گردید پدر عروس با این پول جهیزیه برای دخترش تهیه میکرد)بگذارند بعد از توافقات حاصل شده روزی که در تقویم روز سعد(روزی که تحریم نباشد روزسعد وعکس آن روز نحس میگویند) که معمولا تولد ائمه یا اعیاد مذهبی بود برای عقد و عروسی در نظر می گرفتند .صبح روز عقد کنان اگر داماد از خانواده اعیان روستا بود دلاک به نمایندگی از پدر داماد مردان روستا وکمتر موردی بعضی از زنان نیز دعوت می کرد تا جهت صرف نهار وشیرینی به خانه پدر عروس بروند وکلیه سور وسات عقد نیز توسط دلاک به خانه پدر عروس حمل می شد با حضور افراد در ساعت مقرر در منزل پدر عروس و بعد از پذیرایی مختصر که معمولا چای وشربت بود توسط روحانی ودر صورت نبود روحانی یکی از افراد باسواد روستا رضا نومه(رضایت نامه)بدین شرح می نوشتند حمد بر خدای که نکاح را حلال کرد و زنا را حرام ودرود بر محمد مصطفی (ص) واما بعد دوشیزه بالغه وکامله وعاقله صبیه اقای فلان به عقد دائم اقای فلان در ازای مهر حاضر مثلا پنج هزار تومان که در منطقه ما به مهر حاضر رشوه می گفتند ومهر غایب یا قید نمی شد ویا چند اصله نخل ویا چند راس دام بود بعد از تحریر رضانومه نخست توسط کاتب امضا وسپس پدر عروس
نزدیک پنجاه سال پیش کشاورزی در منطقه دشتی با مشقت انجام می شد کشت دیم وکشت آبی زحمات خواست خودش داشت در کشت آبی کشاورز از بعد از اذان صبح تا پاسی از روزدر مسیری بنام گاه دو(گاو رو) امد ورفت می کرد تا بتواند برکه ی ابی به حجم چند متر مکعب فراهم نمایدوسطحی حدود یک هکتار آبیاری کند آن زمان مردم تازه با موتو ر پمپ وچرخ بادی آشنا شده بودند ولی به علت فقر مالی وعدم آشنای با سیستم نوین کشاورزان از راه رسم گذشتگان خود تبعیت می کردند.من در اینجا تصمیم دارم خواننده گان عزیز با یک روش آبیاری که در آن زمان مرسوم بود آشنا نمایم تا بدانند پدران ما با چه زحمتی به ما نان میدادند تاقدر شناس آنها باشیم.
در باره شخصیت بزرگی که بنام شاه ساطان مشهور است باید عرض کنم که نام اصلی ایشان آقای شیخ محمد ال بویه می باشد واصالتان اهل روستای چارک دشتی بوده است.
ایشان تحصیل کرده حوزه علمیه نجف اشرف بودند و پیشرفت علمی حیرت انگیزی نیز داشتند تا جای که به یکی از مدرسین بنام آن حوزه ی شریف معروف می گردد از مشهور ترین شاگردانش مرحوم حاج سید موسی ابطحی ودیگری مرحوم ایت الله طالقانی می توان نام برد. ایشان به عنوان یکی از علمای بزرگ فارس مشهور بوده چون در آن ایام از نظر تقسیمات جغرافیایی استان بوشهر تابعه استان فارس بوده است.
شاه سلطان به علت تلاش مفرط در زمینه درس دچار مشکلات روانی می شودوبه ناچار درس وحوزه را رها کرده وآواره میشود ایام آوارگی را در شیراز ،بوشهر وخورموج می گذراندودر خورموج خود را بنام شاه سلطان معرفی می نماید ویا به این نام مشهور می شودومردم او را به همین نام می شناختند همیشه خورجین دو لنگه ای روی دوشش بود ودوره گردی می کردواز خانه ها کمک های مختلفی به وی میشد محل اقامتش در خورموج آرامگاه امامزاده میر ارم شاه وبقعه سید دانیال ابن سید طیب مشهور به اغی اسپندا ر بود اکثر اوقات مورد اذیت و آزار بچه های محل قرار می گرفت ایشان تا مد ت ها بعد از پیروزی انقلا ب هم زنده بودند ودر شهر خورموج یا بوشهر زندگی می کردند در بین مردم مشهور است که مرحوم ایت الله طالقانی کسی فرستاده بود تا وی را یرای مداوا به تهران ببرند و ایشان نرفته والله اعلم.
تاریخ دقیق فوت شا ه سلطان معلوم نیست اما محل دفن ایشان در قسمت شمالی قبرستان امامزاده بوشهر می باشد خداوند ایشان را مورد رحمت واسعه خود قرار دهد انشا ء الله..

پدر رئيس عبدالله رئيس علي ابن زایر عبدالله ابن زایر احمد شاه ابن حاج عبدالرضا کردوانی بود با رئيس درويش فاميل نزدیک بود . مادرش خديجه دحتر حاج شيخ ابولقاسم زار احمد شاه وخواهر ميرزا باقر فليس از مبار زين عليه بريتانيا در جنگ جهاني اول در حمله به بوشهر به استناد مقاله مر حوم حجه الاسلام نبوي در كنگره رئيس علي دلواري وحاج ميرزا احمد وعمه ي حاج ميرزا جواد نمازي ره - از علماي با تقواي قرن چهاردهم هجري شمسي و اصالتا ازروساي كردوان بود رئيس عبدالله (متولد سال 1286 ه ش -وفات 15/6/1357 ه ش )با برادرا نش رئيس احمد ورئیس عبدالعلی (این رئیس عبدالعلی همان کسی است که آقای نبوی در مقاله ارائه شده در کنگری رئیس علی دلواری از ان نام برده ولی افسوس در عنفوان جوانی در اثر بیماری انفلا نزا از دنیا رفته است رونش شاد باد ) وخواهرانش نباتي وخيري وسكينه در كردوان متولد شدند در همان روستا تاسن جواني مي زيستند خواهرانشان در كردوان به ترتيب نام به ازدواج رئيس دروش .مظفرزاير محمد علي (فايز)ومحمد عبدو در آمدند بعد ها با فوت محمد عبدو سكينه اول همسر محسن حسين محسين و با فوت محسن همسر زاير محمد حسين محسين از طايفه عبد يهاي مسيله شد. در زمان حمله ي مخالفين رئيس درويش به قلعه رئيس درويش وشكست رئيس درويش از آنها رئيس عبدالله ورئيس احمد از كردوان به روستاي چاه شيرين نزد پسر دايي خود (حاج ميرزا جواد نمازي) رفتند وبعد از مدت كوتاهي ساكن روستاي مسيله عبدي شدند رئيس احمد با دختر رئيس حسين زار ساليه (گنخكي) بنام سكينه ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج دو دختر بنام رقيه وخديجه شدكه دخترانش رقيه اول همسر گرگعلي رئيس مظفر زاير محمد علي فايز شدوبا فوت گرگعلي همسر شخصي بنام حاج محمد زاير حسن شد از اين دو نفر فرزنداني دارد .در زمان ميان سالي همسر سيد خسرو سيد عبدالحسن گزدرازي شد ولي از ايشان بچه دار نشد .خديجه همسر ابراهيم علي ملا احمد گنخكي (از روساي گنخك ونامبرده پدرش با رئيس عبدالله پسر خاله بودند در ضمن روساي گنخك با كردوان وشعري با هم فاميل هستند) شد كه پسري بنام اسماعيل قحطان دارد اما مرحوم رئيس عبدالله فردي بود بلند بالا چهار شانه شجاع بذله گو شيرين زبان وصوت خوشي داشت ( حقير در زمان كودكي ايشان را در يك مهماني در منزل پدر بزرگم ديدم اما از سيمايش چيزي به خاطر ندارم با انكه تاسال ۵۷ كه از دنيا رفت زيا د به منزل حاج اسماعيل وپدر بزرگم مي امد من موفق به ديدارش نشدم) با انكه بي سواد بود چون حافظه ي قوي داشت بعضي از اشعار شاهنامه فردوسي وفايز ونوحه هاي پامنبري از حفظ داشت ودر مواقع خاص با صوتي زيبا مي خواند معمرين روايت كردنند سحر گاهان در روستاي گنخك شيخها از پشت بامی اين شعر فردوسي به صورت خوش وبه صورت نقالی (جنگ نامه) خواند صدايش به گنخك روسا رسيد رئيس احمد زار ابولقاسم در گنخك روسا صدايش شنيد وشناخت و گفت صداي عبدالله كچل است تا ببينم چه كار انجام داده باشد . نگفتم نکش پور کاووس را-که دشمن کنی رستم طوس را- چه فردا بر آيد بلند آفتاب ** من وگرز ميدان افراسياب -- چنانت بكوبم به گرز گران ** چو فولاد كوبند اهن گران ـ گويند رئيس عبدالله نيروي بدني قابل تعريفي داشت .غلامحسن زارعي از معمرین مسيله عبدي و خواهر زاده ی رئیس غبدالله نقل مي كرد يك روز رئيس عبدالله با غلامحسن حسين محسين شرط مي بند به اين طريق که در صورتي كه من دم اين گاو وحشي كه در حال فرار است بگيرم واز حركت باز دارمش چه انعام می دهی ؟ پاسخ داد يك بسته فشنگ .اين عمل انجام داد وجايزه هم گرفت يا اينكه مي گفت گليم تنگسيري كه حدود ده كيلو وزن داشت بايك دست پرت مي كرد پشت بام . رئيس عبدالله فردي نترس بود در درگير ي هاي محلي زياد شركت كرد كه بعلت پرهيز از ايجاد اصطكاك ودلگراني از بيان ان معذورمي باشم .رئيس عبدالله دوبار ازدواج كر دهمسر اولش فاطمه شاعري دختر خواجه حافظ بود از طايفه خواجه ها كه ثمره اين ازدواج رئيس حسين كه از سه ازدواجش فرزنداني دارد بيشتر در دير چغادك وگزدراز ساكنند وسكينه همسر حیدر رئيس درويش وساره همسر محمد مشهدي حيدر درگوئي ومريم همسر ميمد ناصري خواجه وزمزم همسر احمد شاعري ورحمت همسرزاير احمد حاجي پور مي باشند .تنها زمزم ومريم ورحمت در قيد حيات مي باشند بقيه از اين كهنه رواق رفته اند . رئيس عبدالله از ازدواج دومش با بانو نباتي بنت عبدالله عالي از طايفه ي خنسير هاي ساكن گزك يك پسر بنام حسن وسه دختر بنام كيميا وكنيزو وآسيه داشت كه حسن وكيميا در جواني از دنيا رفتند وكنيزو همسر زار عالي خورشيد حيدر گزدرازي شدواكنون خود وفرزندانش در شهر چعادك زندگي مي كنند واسيه همسر عبدي حاج حسن علي مشهدي مراد مقاتلي شد چند سال پيش از دنيا رفت .فرزندانش ساكن گناوه مي باشند .رئيس عبدالله تا شهریورماه سال هرار سيصد پنجاه هفت شمسي زنده ودر روستاي گزدراز(چاه شیرین) ساكن بود تا اينكه با خبر شد حاج اسماعيل ملا عبدالله زاير حسين جمال حاجياني كه باهم هم قطار ورفيق گرمابه وگلستان بودند از دنيا رفته است بسيار اندوگين شد بعد از شركت در مراسم ختم ايشان پس از باز گشت به موطن خويش به علت غم از دست دادن دوستش سكته كرد واز دنيا رخت بر بست .پيكرش بنا به وصيتش در قبرستان امامزاده حسن وامامزاده جعفر شيخيان باغ پير به خاك سپرده شدوبدين اين صورت دفتر عمر يكي ديگر از رجال نامي دشتي بسته گشت

بقیه ی در ادامه ی مطلب...

از طرف اعضای گروه واتس آپ دشتی دیار من شب نشینی ادبی وتاریخی به میز بانی آقای احمد گزدرازیی در تاریخ چهارشنبه 4/1/95 در منزل ایشان در روستای گزدراز تشکیل گردید برنامه شب نشینی بدین صورت به ما اعلام شد ابتد ا مدعوبین در ساعت چهار عصردر بارگاه امام زاده حسن وامام زاده جعفر که یکی از زیارتگاه های مورد احترام اهالی منطقه واز اعقاب حضر ت امام موسی کاظم (ع) با هم دیدار می کنند وبعد از اشنایی وگرفتن عکس یادگاری عازم روستای گزدراز می شدند در آن جا نیز به باغ بگم محل زندگی فایز شاعر نام آوازه دشتی در آخر عمر ش بروند همان جای که فایز با زبان ادبیش آنرا سرزنش کرده است (در باغ بگم منزل وماوای من است -بوذر نیم ربذه چرا جای من است)
ادامه مطلب
دشتی یا منطقه دشتی منطقهای تاریخی فرهنگی، قدیمی و وسیع در میانه استان بوشهر که عملا شهرستانهای دیر و دشتی و چه بسا فراتر از آن را در بر می گیرد. دشتی منطقه ای فرهنگی زبانی که مهمترین هویت آن گوبش دشتی و هسته سرزمینی آن ناحیه مندستان (امروزه بخش بردخون و بخ کاکی) می باشد. در مرتبه بعد اشتراکات فرهنگی را شامل می شود.
موقعیت تاریخی دشتی
منطقه دشتی از زمان ساسانیان و در دوره اسلامی جزئی از ایالت فارس بوده از توابع ولایت یا کوره اردشیر بوده است. در عهد قاجار از گرمسیرات فارس بوده و خود شامل ۵بلوک یا ناحیه بوده است. از شرق به بلوک گله دار، از شمال به بلوک فراشبند و کازرون و خشت و از مغرب و جنوب به دشتستان و خلیج فارس منتهی می شده است. درازی آن از ناحیه بردستان تا تنگ ارم ناحیه بلوک ۳۶فرسنگ و پهنای آن از سه گاه طسوج تا کلات ناحیه ماندستان ۱۸ فرسنگ می باشد. بلوکهای پنجگانه آن: بردستان (شرق کاکی قصبه آن بردستان وبندر دیر بوده است در جنوب بلوک سنا منتهی به خلیج فارس)، بلوک (منطقه کوهستانی در شمال بلوک طسوج منتهی به فراشبند، کازرون، خشت و دشتستان)، سنا (در شمال بلوک مندستان و جنوب بلوک طسوج)، طسوج (منطقه کوهستانی قصبه آن تنگ باغ بوده در جنوب ناحیه بلوک و شمال سنا منتهی به فراشبند) و مندستان (ناحیه مرکزی دشتی در غرب بلوک سنا منتهی به دشتستان و خلیج فارس)) بوده است.
از قدیم محل مراوده آشوریان بابل سومر و اکد و رفت وآمد فینیقیان و تدمیریان بوده در دوره عیلامیان و هخامنشی و سلوکی و اشکانی و ساسانی از مناطق آباد بوده است. و آثاری از این دوره ساسانی بجا مانده است. نپارخوس فرمانده اسکندر از این منطقه عبور کرده است. و در دوره ساسانی بتانه بندر آباد دشتی بوده است. سال ۱۸ یا ۱۹ قمری همراه با جنوب ایران با فرماندهی عثمان بن ابی العاص بدست مسلمانان افتاد
ناحیه سرزمینی دشتی
منطقه دشتی یا دشتی شامل: شهرستانهای دشتی، دیر و قسمتی از جم در استان بوشهر بوده است. که از جمله مناطق با سابقه تاریخی، قومی و فرهنگی ایران زمین است. این منطقه یکی از بلوکات فارس بوده و دارای فرهنگ و گویشی ماندگار است که امروزه این منطقه فرهنگی شهرستان دشتی، و قسمت زیادی از شهرستان دیر را در بر می گیرد و تا حدودی در شهرستانهای تنگستان و کنگان و جم نیز شواهد فرهنگی و گویشی دارد. بسیاری از اهالی دشتی به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس مثل کویت و قطر و شهرهایی چون بوشهر، گناوه و برازجان مهاجرت کرده اند و شواهد فرهنگی و گویشی آن در این جاها نمایان است. هسته فرهنگی و اقلیمی منطقه دشتی سرزمین مندستان است که سرزمین دو طرف رودخانه مند در دو شهرستان دیر و دشتی است.
گویش دشتی
گویش مردم منطقه دشتی گویش دشتی است.گویش دشتی ریشه در زبان باستان ایران و زبان پهلوی ساسانی دارد و برگرفته از زبان پهلوی جنوب غربی است، چنان که به نوشته اُرنسکی : «لهجههای لری و بختیاری از آن قبایل جنوب غربی ایران است به طور کلی به گروهی از لهجههای ایران مربوط است که لهجههای جنوب غربی فارس نیز جزء آن میباشند.» گویش دشتی از دقیقترین و از نظر استقلال زبانهای محلی از خالصترین گویشهای جنوب ایران است که اغلب کلمات اصیل فارسی در آن وجود دارد. شاخههای این گویش از حدود جغرافیایی دشتی گذشته، تا بنادر ثلاثه و توابع آن ادامه دارد و حتی در منطقه کوهستانی جم و ریز اغلب کلمات به صورت فصیح کتابی استعمال میشود. یکی از نشانههای اصالت گویش دشتی (منطقه دشتی) این است که هنوز واژه و لغاتی از زبان پهلوی ساسانی در آن وجود دارد چنان که در بعضی از روستاههای دشتی که کمتر تحت تأثیر زبان عربی و سایر زبانهای بیگانه قرار گرفتهاند برخی از کلمات و واژههای زبان پهلوی محفوظ ماندهاست. به طور مثال لغت کٌهنه « Kohne » را کوهنه « Kwahne » تلفظ میکنند که در زبان پارسی باستان کوهنک « Kwahnak » بوده تنها تغییری که بر این لغت عارض شده تبدیل حرف « کاف » در آخر کلمه به «ها » غیر ملفوظ است یا لغت خوش از خوَش « Xwas » و خورد از خوَرد« Xward » تلفظ م
مفاخر دشتی
علم و فرهنگ در منطقه دشتی پیشینهای طولانی دارد و بدین سبب باید به سخن رئیسجمهور سابق ایران سید محمد خاتمی اشاره کرد که دشتی (منطقه دشتی) را نگین فرهنگی جنوب نامیدند. علت این مسئله را میتوان در وجود مشاهیر و بزرگانی دانست که این منطقه تاریخی در طول تاریخ خود که بسیاری آن را با پیش از اسلام مرتبط میدانند به جامعهٔ ایران ارائه دادهاست. وجود مدارس کهن در این منطقه قدمتی نزدیک به یک و نیم قرن پیش دارد.
ریشه یابی اختلافات تنگستان با دشتی
خرابه قلعه باقر خان تنگستانی در روستای لیلک منبع: تنگستان نما |
بناهای آباد گردد خراب ز باران واز گردش آفتاب
سر انجام در مورخه13/10/94دیوار شرقی بالا خانه حسین محسین در روستای مسیله عبد ی بعد از تحمل /بیش از صد سال شلاق باد های گرم وگردش افتاب علی الخصوص سیل بنیان کن آذر شصت پنج که همه همنوعانش را به تسلیم وا داشت و لی این بنا گرچه شالوده اش ضعیف شد اما همچون مردان آزاده تسلیم زور نگشت وسی سال بعد از سیل ماند ونمادی شد برای مقاومت مردم روستا در مقابل سختی وناملایمات. اما با بسته شدن کتاب زندگی پیرترین عضو این خانواده (غلامحسن ابن زایر محمد ابن حسین محسین در سال 1306 در روستای مسیله عبدی متولد ودر 28 آبان 1394 در کاکی در گذشت)این دیوار نیز واژگون شد .اگر خشت گل ها زبان می گشودند خاطراتی از دوران استواری این بنا بیان می کرد ند برای آیند گان ازگذشته ای که تجربه کرده بود از صوت دلنشین محسن حسین محسین در یک صبح بهاری بر شا ه نشین این برج هنگامی که شاهنامه می خواند از آهنگ حزین زار محد(زایر محمد ابن حسین محسین یکی از کتاب خوان ها وذهاد مسیله عبدی بودندو بیشتر سور قرآن وادعیه ها از حفظ بودند ودر زمان کشت وزرع زیر لب زمزمه می کردند) وغلامحسن ابن حسین محسین در ماه های محرم در سالهای متوالی در حالیکه بانگ نوحه ی صبحدمشان در سحر گاه شب عاشورا در دل نخل های کنار حیاط می پیچید با صدا ی خش خش پیش ها (برگ نخل)گویا نخل هاهم نوا می شدند. هر روز صبح کودکان مسیله وروستا های همجواردر سایه همین بالا خانه جهت آموزش رو خوانی قرآن کریم وادعیه درمحضر زیر ه هاجر حلقه ی درس تشکیل می دادند(زیره هاجر دختر زایر حسین جمال وخواهر ملا عبدالله بود در روزگار گذشته که باسواد بودن جز عجایب محسوب میشد زن ومرد این خاندان از نعمت سواد بهره مند بودند زنانی مانند زیر هاجر وخواهرانش برای رضای خدا به مردم سواد خواندن قر آن وادعیه می آموختند زنان روستا مسائل شرعی خویش از زیره می پرسیدند ).راستی یک روز صبح بالا خانه شاهد واقعه ای نا جوانمردانه بود حسین خان صالح احمدی خان کاکی با چریک های تحت امرش به اتفاق مرحوم سید حسن ابن آقا علی ابن اقا محمد امین بانی حسینیه اعظم کاکی به عنوان مهمان بر این خانواده وارد شدند بعد از پذیرایی از ایشان خان به چریک هایش دستور اشغال بالا خانه داد وچریکها با اشاره ی او بر بالا ی برج رفتند غلامحسن ومحسن مسلح از در دروازه متصل به بالا خانه خارج و خاکریزبند باغ را سنگر قر ار دادند اما ماموران مسلح خان بر بالای برج بر همه جا تسلط داشتند تا چه رسد پای دیوار! ولی چاره ای دیگر نبود در این هنگام آقا حسن پی به خدعه خان برد که چطور از او به عنوان طعمه استفاد ه کرده است وی را مورد عتاب قرار داد !اگر راست می گویی به چریکهایت بگو پایین بیایند با هم از روستا خارج می شویم آنگاه شمابیا بالا خانه را بگیر ؟ با این سخن خان به چریک هایش دستور داد برج را ترک نمایند.نظیر این واقعه در سال 1316نیز اتفاق افتاد سروان اسفند یاری که از طرف دولت پهلوی مامور بود متمردین را سر کوب نماید به بهانه اینکه ملا عبدالله بار قاچاق علی اسماعیل فخرایی در منز لش انبار نموده است خانه ملا عبدالله درروستای مسیله عبدی اشغال کرد ملا عبدالله با فرزندش حاج حسین وخواهر زاده اش محمد عبد ی روستا را ترک کرده وبه کوههای مجنبو (ماه جنبان نام قشلاق طایفه حاجیان در کوه جاشک می باشد که در آن قله ای بنام کلات محد عبدو بنام جد تیره عبدی ها ،جمالینژاد، و... نامیده شده است) پناه بردند نیروهای زیر نظر سروان اسفند یاری علاوه بر خانه ملا عبدالله بالا خانه فرزندان حسین محسین نیز اشغال نمودند چون فصل تابستان بود و درآن سال باران فراوانی باریده بود محصول خربزه وهندوانه بجی فراوان بود سربازان با پرتاب هندوانه به هم تفریح می کردند واز مرحومه زیره هاجر سئوال کرد ند نام این روستا چیست زیر هاجر با اوقات تلخی پاسخ داد جهنم دره،شهرصبا،شهر گل،(مردمان خطه دشتی معتقد بودند در روز گار قدیم بجای روستای مغدان"محدو"شهری بنام شهر صبا ویا شهر گل بوده که در اثر عوامل طبیعی نابود گشته است) سر باز !مادر اینجا که هم آبش شیرین است وخربزه وهندوانه فراوان دارد چه جهنم دره ای است؟زیر هاجر اگه جهنم دره نبود اینقدر به مردم ظلم نمی کردید گندمهایشان جلو اسب هایتان نمی ریختید سپس فرزندش زایر محمد را مورد عتاب قرار داد وگفت منو این کَل کُونه(کَل کُونه= مخفف کلمه قلعه کهنه!در گویش قدیم مردم دشتی ق را ک تلفظ می کردند ) منظورش بالا خانه است خراب نمی کند هر که آمد بالاش می رود .اخرین حادثه وحشت ناکی که بالا خانه شاهد آن بود شامگاه 9 آذر 65 بود که رودخانه مند روستای مسیله عبد ی ودهها روستا ی دیگر را اشغال کرد واموال مردم را به تاراج برد وجان بیش از صد نفر از ساحل نشینان را گرفت وهر چه خانه ی خشتی وبسیاری از ساختمان هاایی که با مصالح سنگ گچ وسنگ سیمان ساخته شده بود ویران کرد تنها بنای خشتی که بر جای ماند در روستای مسیله عبدی دیوار شرقی بالا خانه بود که به علت خاکریزی پای آن از سیل بنیان کن در امان ماند . "آری این چنین بود برادر"
مرحوم مشهدی غلامحسین دهقان حدود سال 1290 هجری شمسی در روستای مسیله عبدی به دنیا آمد .پدر ایشان مرحوم محمد ابن زایر حسین ابن زایر شنبه ابن زایر اسماعیل محمد ابن عبد العلی (محد عبدو)حاجیانی ومادر ش زینب دختر زایر حسین ابن زار حاجی از نسل صالح عبدو حاجیانی بود مشهد ی غلام اموزش قرآن نزد پدر دید ایشان در فن بیان وشیرینی کلام دارای فصاحت تام بود چون حافظه ای قوی داشت اشعاری که از بزرگان ادب فارسی وشاعران محلی در مجالس می شنید بخاطر می سپرد به وقت سخن گفتن در قالب طنزی شیرین مطرح می کرد ذاکر حضرت سید الشهدا علیه الاسلام بودند در هنگام کتاب خوانی ذکر (هنگام خواندن کتاب روضه الشهدا توسط کتاب خوان بعضی ابیات است که در کتاب مشخص شده کتاب خوان چونکه به این ابیات میرسد مصرعی از آن بیت با صدای کشیده ای بیان می کند مثل این مصرع " دور گردون گذشت شد نوبت ما"در اینجا ذاکرین با عبارت هیهات هیهات اما به حالت کر به کتاب خوان فرصت تنفس میدهند که اصطلاحا ذکر گفته می شود ناگفته نماند که این ذکر با ذکری که به مردم اعلان روضه میشد فرق دارد)می گفت چون دارای صوتی خوش بود شروه و نوحه عمه عمه که زبان حال دختر امام حسین (ع) است با اهنگی حزین میخواند بسیار حاضر جواب وبلیغ سخن می گفت ودر هر محفل گاه با تک بیتی سخنش به مخاطب القا می کرد نسبت به انساب طایفه حاجیان وبعضی از طوایف دشتی کاملااشنا بوددر واقع تاریخ زنده منطقه بود خدایش رحمت کند و با صاحب این ماه قرین فرماید.
ای کاش که گل هیچ نمی رفت ز باغ خاموش نمی گشت خود این طرفه چراغ
گل رفت وبهار رفت در این شب جور ماییم ودلی شکفته در آن صد داغ
* * *
رفتند رفیقان به سرای دگری هر یک به سوی مر گ از قفای دگری
از عدل جز این پرده ندیدم به عمر کس هیچ نمرده است به جای دگری
* * *
اسفند گذشت وباز فروردین رفت نرگس خشکید ولاله ونسرین رفت
جز مرگ که سر کشید بس ساغر عمر آّ ب خوشی از گلوی کی پایین رفت
* * *
ای مرغ سحر راز سبب ساز بگو از یار سفر کرده ما باز بگو
گفتی که :رفیق رفته می آید باز ناز نفست باز بگو باز بگو
زنده یاد منوچهر آتشی

درصبح گاه جمعه مورخه 29/8/94 هجری شمسی برابر با 8 ماه صفر المظفر 1437 هجری قمری مردی از جهان فانی به سرای جاودانی پر کشید که بیش از شصت سال ذاکر وخدمتکار حضرت سید الشهدا بودند .
ادامه مطلب:
ملا محمدحسن کبگانی معروف به آخوند کبگانی،متخلص به محمود و فرزند محمود از شعرا و فضلای معروف دشتی در قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری است که با ناصرالدین شاه قاجار و محمدخان دشتی و فایز همزمان بوده است.
وی در سال 1240 در روستای هدکان در نزدیکی کبگان دشتی متولد می شود.
استعدادی سرشار و عشق به تحصیل داشته از این رو به بردخون که تحصیلات مقدماتی در آن رایج بوده رفته و سپس به مدت شش سال در محضر درس شیخ عبدالجبار و حجت الاسلام ایروانی تلمذ می کند.و به واسطه استعداد خارق العاده ای که داشته گوی سبقت را از همگنان می رباید؛محمدخان دشتی که آوازه فضل و کمال و بلاغت او را می شنود،وی را نزد خود فراخوانده و مدتی هم در خورموج محفل ادبی خان را رونق می دهد،ولی پس از مدتی از خان و اطرافیانش رنجشی به وی می رسد و به دهستان جم که جایی خوش آب و هوا و دارای مناظری شاعرانه است رحل اقامت می افکند.مردم جم هم که مردمی خوش ذوق و قریحه و غالبا ادیب و شاعرمساک بوده اند،مقدمش را گرامی داشته و مدت دوسالی افتخار مصاحبتش می یابند.
ادامه مطلب
روضه وروضه خواني در شهرستان دشتي !!!! تا آنجا كه من اطلا ع دا رم روضه در شهر ستان دشتي خصوصا در روستا هاي غرب شهر كاكي (روستا هاي دو طرف ساحل رود خانه مند) به دو روش يكي خواندن كتاب روضه الشهدا در دهه اولي ماه محرم وديگر روضه ي منبري (واقعه خواني ) مرسوم است در روضه خواني با كتاب روضه خوان با صوت حزين وبعضي از قسمتها به سبك شاهنامه خواني كه در بين بختياريها رايج است خوانده ميشود .بعد از خواندن چند سطر يا صفحه اي از كتاب مصرعي از ابيات اورده شده در كتاب روضه الشهدا كه نويسنده آنرا از ابيات شعراي مشهور استفاد كرده به ذاكرين دستور ذكر مي دهد ذاكرين با آهنگي حزين وبه صورت كر وبا عبارت هيهات كه به صورت كشيده ويك نفس گفته ميشود به روضه خوان وفت تنفس مي دهد اين سبك روضه در دهه اول محرم ودر ده شب خوانده ميشود وهر شب يك باب به تر تيب شب اول باب يوسف يا حضرت آدم كه در آ خر با بيان شمه اي از واقعه كربلا به اتمام ميرسد .باب دوم در مورد بيماري و وفات بيامبر اسلا م باب سوم واقعه بعد از پيامبر و وفات حضرت فا طمه (ع) باب چهارم شهادت حضرت امير (ع) .باب پنجم در باره نحوه به شهادت رسيدن امام حسن (ع) باب ششم كه به روايت مشهور است در رابطه با تولد وطريقه به شهادت رسيد دو سبط پيامبر كه توسط جبرئيل به پيامبر اعلام ميشود .باب هفتم در باره مرگ معاويه وبيعت گرفتن يزيد از حضرت امام حسين و بيعت نكردن آن امام همام وهجرت به مكه .باب هشتم فرستاده شدن مسلم به كوفه وشهادت آن جناب .روز هشتم شهادت طفلا ن مسلم . باب نهم آمدن امام به اتفاق اهل بيت به كربلا كه به شب همره هان مشهور است .وبا نوحه همرهان گر اين زمين كر بلا ست . به اتمام ميرسد باب دهم كه از شب دهم شروع وتا ظهور عاشورا ادامه مي يابد در واقعه شب دهم شب زنده داريست در اين شب با روضه ونوحه ياد شهداي كر بلا گرامي داشته ميشود وكيفيت به ميدان رفتن اصحاب آن حضر ت وشهادتشان بيان مي كند حود نيم ساعت مانده به اذن صبح نوحه ي سوزناكي به نام اي صبح دم كه زبان حال حضرت زينب است خوانده مي شود به اين مضمون اي صبح دم يك دم مدم يك امشبي بهره خدا تا حسين كشته نگردد در زمين كربلا اين نوحه با اذن صبح به پايان ميرسد ادامه باب دهم در روز جانسوز عاشورا كه در بين عوام به روز قتل معروف است وبيان كنده شهادت برادران وبرادر زادگان وفرزندان ودر نهايت شهادت مظلومانه آن حضرت ميباشد وتا ظهر ادامه مي يابد ودر نهايت با نوحه وامحمدا كشته شد حسين از زبان حضرت زينب ونوحه ي ذولجناح بي صاحب از ميدان در آمد واويلا زبان حال حضرت سكينه بنت حسين (ع)به اتمام ميرسد بعد مقداري مرثيه خواني سينه زني ودر نهايت پذيراي از شركت كننده گان با غذاي نذري به پايان ميرسد .از كتاب خوانهاي مشهور ميتوان از زاير محمد حسين محسين وفرزندش غلا محسن زارعي وزاير حسن طوفان وحاج محب زارع زاده و فرزندش زایر غلامحسین در روستاي مسيله عبدي وعلي زاير محمد حاج فخرو وفرزندش غلامحسن ونوهاش محمد علي حاجياني وفرزندان محمد علي (عبدالحسين وعلا محسين) در روستاي مسيله فخري وحاج علی حاج محمد عالی نور محد از احشام حسین دریها(مسیله کشوری) وزاير محمد كشوري وعلي زارع در حسنيه اعظم كاكي وحسین ابن زایر ابول از گنخک و... مي توان نام برد
روصه منبري
به اين روضه خواني واقعه خواني نيز مي گويند .معمولا روضه خوان با چند نفر ذكر مي گويد ذاكرين جاي بلندی که معمولا روي بند باغ كنا رمنزل دعوت كننده براي روضه مي ايستادنند وذكر را با اين ابيات شروع مي كردند در واقع به مردم اعلام مي كردنند اينجا روضه است .شعر ذكر :
حسين ام.....وا ه حسی ی ی ی ن ام... واه حسی ی ی ی نام
تعالو ااا...للعزی ا ا ا ا .. نبکی حسی ی ی ن ا ااام
به هرجا ااااا می شود ذ....کر حسي ی ن راست
جناب .....ماا اا درش زهرا در آنجااااست .
ای تش نه کاااا م بی کس من یا اااحسین ....
ای نو وو نهااال نو رس من یا اا حسین ...
و بعضی ابیات و مصرعهای دیگر که به سلیقه و انتخاب ذاکر گفته می شود .بعد از خواندن ذكر واجتماع افراد نوحه پا منبري كه گاهی از سروده هایی ملمع که در آنها شبه جمله یا مصرعهایی عربی از کلام امام یا حضرت زینب استفاده می شودو يشتر این نوحه ها سرود ه ويا تنظیم آنها ازشاعران و وعاظی محلي مانند زنده یاد درایی و دیگر وعاظ زنگویی است که سابقا در این منطقه حضور داشته اندويا اشعاری از ناصرالدين شاه قاجار و فتحعلیشاه می باشدوغالبا در دستگاه شور اجرا می گردد که این سبک و آهنگ و نوحه به صورت سينه به سينه ياد انتشار یافته و تاکنون خوانده مي شده است .
مانند:
اااار بعی ی ی ی ن ش ُُُُ د ای ی عزی ی ی زون زی ی ی نب آآ م َ َ د زااار و ناالون
بر سر قَََبر شهیدون تربت شاه ُ در بر گرفته این مصیبت زنو سر گرفته
با این زمينه پیشخوان آغاز می کند و پیشخوانی مقدمه روضه اصلی است که معمولا شاگرد روضه خوان یا یکی از اهل منبر به احترام روضه خوان اصلی می آغازد اصطلاح زمین گرفتن اشاره به عبارتی دارد که با این دو بیت آشنا آغاز می شود:
آن دم که جمله عالمیان را صلا ااااااااااا زدند
اول صلاااااااا به سلسله ی ی انبیااااا زدند..
نو بت بر اولياااااااا چو رسيد آسمان تپي ی د
زان ضربتي كه بر سر ََََشير خدا ااازدند آآآآاي واي يا حسين عليه السلام
آخوند بالاي منبر رفته و با فر ستادن صلوات های مکرر و حضور ذهن مستمع روضه راشروع مي می کند اول روضه معمولا وعظ و پند و عبرت است با اشعاري پند آموز از سعدي يا شاعراني ديگر که با اواز خوانده می شود سپس يك حديث يا آيه اي تلا وت مي كند و مقداري پيرامون آن مو عظه مي نماید وبعد با بيان سخني كه به واقعه كر بلا ختم مي شد وبيان شمه اي از نحوه شهادت امام امام حسين( ع )يا برادر با وفايش حضرت ابوالفصل (ع) ويا علي اكبر( ع )روضه بپايان ميرسيد اخوند بعد چند دعا از منبر پايين امده وزيارت نامه توسط ايشان ويا يكي از افراد خوش ذوق مجلس خوانده مي شود .اگر در اين مجلس چند روضه خوان حضور داشت مجلس صحنه ی تعارفات اخلاقی و آموزش حرمت گذاردن به پیشکسوت و متاسفانه گاهی نیز هنر نمایي آنها می شد و هر كدام سعي مي كر دند برتري خويش از نظر فن بلاغت وسواد به رخ ديگري بكشند .بعداز اتمام روضه با اشاره پدر پسر صاحب مجلس در ب خانه مي ايستا د وشركت كننده گان كه قصد تر ك مجلس داشتند به صرف ناهار دعوت مي كرد .در اين مجالس نكات اخلاقي ظريفي ديده مي شد گاهي بنده شاهد بودم ناهارتشكيل از يك مرغ وخورش ونان نازك كه توسط مدعوين تناول و هيچ كس از كميت و كيفيت آن گله اي نداشت . با اين سادگي تقريبا هر ماه در روستا ها مراسم روضه خواني بر پا بود ودر نهايت با تشكر شركت كننده گان وبدرقه صاحب خانه مجلس تمام ميشد از مشهو ر ترين روصه خوان ها مي توان از زایر مراد کردی اهل گزدراز و حاج محمد حاج زاده و فر زندش حاج غلا معلي و دیگر برادران حاجی زاده وملا علي كاظمي مشهور به ملا علي مح كواري - محمد کواری-و ملا مظفر واعظي و مشهدی عبدالرضا صابری و فرزندش حاج محمد و برادرش حاج حسن نام برد كه بعضی از نامبردگان وفات يافته اند .خداوند ذاكرين وبانيان اين مجالس را كه با كمترين امكانات مجلس عزاي فرزند زهرا برپا مي كردنند مورد رحمت بي كرانش قرار دهد به علی و اولادآمين رم
تصویر : وب درازی
زندگی نامه شاعر زائر علی مختار(عندلیب)
در خانواده ی متوسط اصلا اهل دوراهک که مدتی ساکن کربلا بودند، در سال 1205 پسری به دنیا آمد که پدرش نام او را علی گذاشت . علی از کودکی زیر دست پدرش به شاگردی و خواندن قرآن پرداخت . علی عاشق شعر و شاعری بود تحصیلات وی در حد مکتبی یا قرآنی بیش نبود زائر علی بعد از بزرگ شدن در کربلا با دختری به نام صغرا ازدواج کرد آنها صاحب دو پسر و دو دختر شدند که نام آن دو پسر را زائرمیرزا و زائرمحمدعلی و دو دختر را معصومه و عزیزه گذاشت .
ادامه مطلب:
خط وخطاطی از قدیم الایام در بین انسانها جا پیدا کرد بشر از دوره غار نشینی برای اعلام خبر سلامتیش ویا بیان واقعیت های روز مر ه زندگیش با ترسیم نقش خط های روی دیوار غار ها ویا صخره های سنگی مخاطبش را مطلع می کرد وجود سنگ نوشته ها ی گنج نامه و نقش های روی صخر ه های سلسله جبال زاگرس یاد گار های از نیای گذشته ی ماست که در دوره های مختلف تکامل یافته واز نقش های ابتدای تبدیل به خط میخی وخط پهلوی ساسانی وبعضا خط فارسی دری ودر نهایت به خط کنونی خود را نشان داد. ادامه مطلب: