پدر رئيس عبدالله رئيس علي ابن زایر عبدالله ابن زایر احمد شاه ابن حاج عبدالرضا کردوانی بود با رئيس درويش فاميل نزدیک بود . مادرش خديجه دحتر حاج شيخ ابولقاسم زار احمد شاه  وخواهر ميرزا باقر فليس از مبار زين عليه  بريتانيا   در جنگ جهاني اول در حمله به بوشهر به استناد مقاله مر حوم حجه الاسلام نبوي در كنگره رئيس علي دلواري وحاج ميرزا احمد وعمه ي حاج ميرزا جواد نمازي  ره - از علماي با تقواي قرن چهاردهم هجري شمسي  و اصالتا ازروساي كردوان بود رئيس عبدالله (متولد سال 1286 ه ش -وفات 15/6/1357 ه ش )با برادرا نش رئيس احمد ورئیس عبدالعلی (این رئیس عبدالعلی همان کسی است که آقای نبوی در مقاله ارائه شده در کنگری رئیس علی دلواری از ان نام برده  ولی افسوس در عنفوان  جوانی در اثر بیماری انفلا نزا از دنیا رفته است رونش شاد باد ) وخواهرانش نباتي وخيري وسكينه در كردوان متولد شدند در همان روستا تاسن جواني مي زيستند خواهرانشان در كردوان به ترتيب نام به ازدواج رئيس دروش .مظفرزاير محمد علي (فايز)ومحمد عبدو در آمدند بعد ها با فوت محمد عبدو سكينه اول همسر محسن حسين محسين و با فوت محسن همسر زاير محمد حسين محسين  از طايفه عبد يهاي مسيله شد.  در زمان حمله ي مخالفين رئيس درويش به قلعه رئيس  درويش وشكست رئيس درويش از آنها رئيس عبدالله ورئيس احمد از كردوان   به روستاي  چاه شيرين نزد پسر دايي خود (حاج ميرزا جواد نمازي) رفتند وبعد از مدت كوتاهي ساكن روستاي مسيله عبدي شدند رئيس احمد با دختر رئيس حسين زار ساليه (گنخكي) بنام سكينه   ازدواج  كرد كه حاصل اين ازدواج دو دختر بنام رقيه وخديجه شدكه دخترانش رقيه اول همسر گرگعلي رئيس مظفر زاير محمد علي  فايز  شدوبا فوت گرگعلي همسر شخصي بنام حاج محمد زاير حسن شد از اين دو نفر فرزنداني دارد .در زمان ميان سالي همسر سيد خسرو سيد عبدالحسن گزدرازي شد ولي از ايشان بچه دار نشد .خديجه همسر ابراهيم علي ملا احمد گنخكي (از روساي گنخك ونامبرده پدرش با رئيس عبدالله پسر خاله بودند در ضمن روساي گنخك با كردوان وشعري با هم فاميل هستند) شد كه پسري بنام اسماعيل قحطان دارد اما  مرحوم رئيس عبدالله فردي بود بلند بالا چهار شانه شجاع بذله گو شيرين زبان وصوت خوشي داشت ( حقير در زمان كودكي ايشان را  در يك مهماني در منزل پدر بزرگم ديدم اما از سيمايش چيزي به خاطر ندارم با انكه تاسال ۵۷ كه از دنيا رفت زيا د به منزل حاج اسماعيل وپدر بزرگم مي امد من موفق به ديدارش نشدم) با انكه بي سواد بود چون حافظه ي قوي داشت بعضي از اشعار شاهنامه  فردوسي وفايز ونوحه هاي  پامنبري از حفظ داشت ودر مواقع خاص  با صوتي زيبا مي خواند معمرين روايت كردنند    سحر گاهان در روستاي گنخك   شيخها از پشت بامی   اين شعر فردوسي  به صورت خوش وبه صورت نقالی (جنگ نامه) خواند صدايش به گنخك روسا رسيد رئيس احمد زار  ابولقاسم در گنخك روسا صدايش شنيد  وشناخت و گفت صداي عبدالله كچل است تا ببينم چه كار انجام داده باشد .  نگفتم نکش پور کاووس را-که دشمن کنی رستم طوس را- چه فردا بر آيد بلند آفتاب ** من وگرز ميدان افراسياب -- چنانت بكوبم به گرز گران ** چو فولاد كوبند اهن گران ـ گويند رئيس عبدالله نيروي بدني قابل تعريفي داشت .غلامحسن زارعي از  معمرین مسيله عبدي و  خواهر زاده ی رئیس غبدالله  نقل مي كرد  يك روز رئيس عبدالله با غلامحسن حسين محسين شرط  مي بند به اين طريق که  در صورتي كه من دم اين گاو وحشي كه در حال فرار است بگيرم واز حركت باز دارمش  چه انعام می دهی ؟ پاسخ داد  يك بسته  فشنگ  .اين عمل انجام داد  وجايزه هم گرفت يا اينكه مي گفت گليم تنگسيري كه حدود ده كيلو وزن داشت بايك دست پرت مي كرد پشت بام . رئيس عبدالله فردي نترس بود در درگير ي هاي محلي زياد شركت كرد  كه بعلت پرهيز از ايجاد اصطكاك ودلگراني از بيان ان معذورمي باشم .رئيس عبدالله دوبار ازدواج كر دهمسر اولش فاطمه شاعري دختر خواجه حافظ بود از طايفه خواجه ها كه ثمره اين ازدواج رئيس حسين  كه از سه ازدواجش فرزنداني دارد بيشتر در دير چغادك وگزدراز ساكنند وسكينه همسر حیدر رئيس درويش وساره همسر محمد مشهدي حيدر درگوئي ومريم همسر ميمد ناصري خواجه وزمزم همسر احمد شاعري ورحمت  همسرزاير احمد حاجي پور مي باشند .تنها زمزم ومريم ورحمت   در قيد حيات مي باشند  بقيه از اين كهنه رواق رفته اند . رئيس عبدالله از ازدواج دومش با بانو نباتي بنت عبدالله عالي از طايفه ي خنسير هاي ساكن گزك يك پسر بنام حسن وسه دختر بنام كيميا وكنيزو وآسيه داشت كه حسن وكيميا در جواني از دنيا رفتند وكنيزو همسر زار عالي خورشيد حيدر گزدرازي شدواكنون خود وفرزندانش در شهر چعادك زندگي مي كنند واسيه همسر عبدي حاج حسن علي مشهدي مراد مقاتلي شد چند سال پيش از دنيا رفت .فرزندانش ساكن گناوه مي باشند .رئيس عبدالله تا شهریورماه سال هرار سيصد پنجاه هفت شمسي زنده ودر روستاي گزدراز(چاه شیرین) ساكن بود تا اينكه با خبر شد حاج اسماعيل ملا عبدالله زاير حسين جمال حاجياني كه باهم هم قطار ورفيق گرمابه وگلستان بودند از دنيا رفته است بسيار اندوگين شد بعد از شركت در مراسم ختم ايشان پس از باز گشت به موطن خويش به علت غم از دست دادن دوستش سكته كرد واز دنيا رخت بر بست  .پيكرش بنا به وصيتش در قبرستان امامزاده حسن وامامزاده جعفر شيخيان باغ پير به خاك سپرده شدوبدين اين صورت دفتر عمر يكي ديگر از رجال نامي دشتي بسته گشت