
محمدخان دشتی(۱۲۹۸-۱۲۴۶)
محمدخان دشتی فرزند حاجی خان در سال 1246 در شنبه تولد یافت.محمدخان دشتی سومین فرزند حاجی خان دشتی پس از حسین خان و حیدرخان است که صاحب کمالات ،ناظم ابیات و ادیب اریبی بود.مادرش دختر حاجی حیدرخان بردستانی است.حاجی خان دشتی پس از وفات حاجی حیدرخان بردستانی،ناحیه بردستان را ضمیمه نواحی دشتی نمود و در سال ۱۲۷۸ه.ق وفات کرد.محمدخان علوم ادیبه پارسی و تازی را در محضر پدرش و فضلایی که در آن حدود بودند آموخت بعد از مرگ حیدرخانضابط دشتی به حکومت آن سامان منصوب شد و بنای حکومت خود را بر آبادی خورموج و بذل و بخشش و اجرای عدالت و تشویق فضلا و شعرا و دانشمندان و دستگیری بیچارگان و مستمندان گذاشت.
محمدخان دشتی امیری فاضل و درویشی خیراندیش و در خانه او همواره بر روی ادبا و شعرا باز بوده است چنانچه منشی مخصوص او شاعری قزوینی و دیگری شیرازی و سومی تهرانی و مختصر از اطراف و اکناف مملکت هرجا دانشمند و ادیب و نویسنده ماهری سراغ داشته به حسن خلق به خود جلب کرده و قصبه خورموج در زمان حیات او دارالعلم کوچکی شد.
عمده کارهای هنری محمدخان دشتی غزلیات اوست که سراپا شور است و شیدایی در آن است٬از کسی که به اقتضای مقام و منصبش و با آن روحیه خشن و زمخت٬ظرافت و نازک طبعی کمتری می توان انتظار داشت.
وی در غزلسرایی از تعقید و تکلفات دور از ذهن خودداری می ورزد و ساده گویی را اختیار می کند٬بطوریکه خواننده برای درک معانی و منظور شاعر نیازی به تحقیق و تتبع و مراجعه به فرهنگ نامه ها و اصطلاحات ندارد و این ساده سرایی در دوره بازگشت ادبی خود قابل توجه است.
عشق ودلباختگی را لازمه زندگی بشر می داند و خود دیوانه وار از عشق و شیدایی سخن می گوید.
روزی که نه در حساب عشق است
از عمـــــــــــــر نــبوده در شـــــمارم
و یا:
چو حسن روی تو عشقم نهان نخواهد بود
زچشم خلـــــــــق چسان آفتاب در پوشم
هرچند که دشتی در عصر ناصرالدین شاه می زیسته،عصری که شعر دچار رکودی هولناک بوده یا مضامینی یکنواخت و بی روح و خسته کننده،اما گاه در چامه های این چامه سرا هم از حیث نازک خیالی و هم از نظر مضمون اشعاری را مشاهدهمی کنیم که بر دل می نشیند و گویا خود او هم بر این موضوع اگاه است و بر خود می بالد:
زسحر شعر بیا بین مرا چه شعبده هاست
که تلخ کامم و از نطق شکر افـــــــــشانم
برای انسان ارزشی والا قائل است و به فلک و چرخ دل نمی بندد چرا که:
نیکــــی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
بـــــــا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تـــــر است
چرا که انسان سازنده است و به انسان بایدامید داشت.
وی به شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی سخت ارادت داشت و در سراسر دیوانش تاثیر این دو بخوبی نمایان است و گهگاهی این تاثیرپذیری به قدری زیاد است که قسمتی از یک مصراع شعر را عینا نقل می کند،بدینگونه که می گوید:
ساربانا نه من از جور تو مینالم و بس
از جــــرس ناله برآید چه بری محمل را
که آشکارا از این بیت حافظ تاثیر پذیرفته است:
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم
جــــــرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
محمدخان و مبارزات ضد استعماری
محمدخان دشتی در مبارزات ضداستعماری شرکت نکرد و با اینکه عاشق خیری دختر باقرخان و خواهر احمدخان تنگستانی بود و برای او غزلها و دوبیتی هایی نیز سرود:
مو قربون سر و سربند خیری
مو قـــــربون دو بازوبند خیری
هنگامی که احمدخان از او خواست تا در جنگ با قوای انگلیس در اشغال 1856 بندر بوشهر با او شرکت کند،به خواهش احمدخان وقعی نگذاشت و از شرکت در جنگ و همکاری با احمدخان سر باز زد.به همین سبب بود که خیری را هم از دست داد.بعید نیست که علت این کار روحیه شاعری و آسایش طلبی و نیز ناشی از خصوصیات اخلاقی و زندگی خانی او نبوده باشد.
اگرچه منوچهر آتشی بر این باور است که محمدخان دشتی در این نبرد ضداستعماری و میهنی٬احمدخان و باقرخان را تنها گذاشته و از شرکت کردن در آن خودداری ورزید( بیشتر مورخین معتقدند که محمد خان در نبرد با انگلیس ها در کنار احمد خان جنگیده است وبعد از کشته شدن احمد خان در قلعه ی ریشهر از راه دریا به خورموج بازگشته است و ازدواج ایشان با خیری دختر باقر خان وخواهر احمد خان که حاصل این ازدواج احمد خان ابن محمد خان میباشد تاییدی است بر این سخن).٬بطوریکه در تواریخ آن زمان به ثبت رسیده چنین به نظر می رسد که تعمدی در تنها گذاشتن آنان نداشته است٬او قصد همکاری و شرکت در این مبارزه ضداستعماری داشته ولی رویدادها چنان به وقوع می پیوندد که امکان هرگونه کمک و یاری از وی سلب می شود.
محمدخان دشتی پس از 52 سال زندگی پرنشیب و فراز در سال 1298 ه.ق در بندر بوشهر در زندان حاج نصیرالملک حکمران بوشهر وفات یافت.وی شاعری فاضل و ادیبی توانا و درعین حال حکمرانی عادل و مردم دار بود،اشعار فراوانی مخصوصا در قالب دوبیتی،غزل،قصیده،مرثیه و ترجیع بند از این شاعر نامدار بجای مانده است. محمدحسین معتقد اهرمی در تاریخ مرگش گفته است:
دو سنه از هزارو سیصد کم
کرد دشتی وداع این عالم.