کله یا کلاه

http://www.azadmardan.com/images/photo/takht1.jpg

تا قبل از اینکه لباس متحد الشکل به دستور رضا خان رایج گردد لباس رسمی  مردان  شهرستان  دشتی  عبارت بود از پیراهن عریض با یقه سلمکی وشلوار دبیت بختیاری ویا شلوار سفید با پاچه ی تنگ که پاچه آن نخ دوزی شده بود . در مجالس رسمی  قبا  پوشیده می شد وچوقه که نوعی عبای ظریف باف بود روی دوش می انداختند وچون به این باور بودند که سر انسان احترام خاصی در بدن دارد برای آن باید حرمت ومحافظ قائل شد .

در آن زمان  اگر کسی استطاعت خریدن کلاه را نداشت سر خود با دستار ویا شال می بوشاند ویا با کلاه پیشی که از پیش نخل (برگ تازه رسته نخل که بعد از خشک شدن  رنگش سفید می شد وبه پیش دل معروف بود)بافته می شد روی سر می گذاشت.خلاصه برسر نگذاشتن کلاه نوعی نوهین وبی حرمتی بود وکلاه نشانه مردی بود   اگر مردی به خواستگاری دختری  می رفت وکلاه روی سر نداشت می گفتند هنوز بچن وبه او جواب رد می دادند،اگر می خواستند  کسی  را تحقیر کنند می گفتن حیف ای کاش جای کلاه لچکی سرت بود.

انواع کلاه ها

کلاه نمدی که در شکل وجنس وانواع  مختلف مثل کلاه نمدی مانند عرقچین که به کلاه نمدی تنگسیری مشهور بود ودیگر کلاه نمدی بلند مانند کلاه مجسمه های  ترسیم شده بر روی دیواره تخت جمشید که در دشتی به کلاه سمیرمی  معروف بود خوانین واعیان از این نوع کلاه استفاده می کردند .

یک نوع کلاه نمدی دیگر بود کلاه بختیاری می نامیدند که بالای پهن تر وبه طرف پایین لبه ی جمع تر بود که علاوه بر عیان بقیه افراد نیز بر سر می نهادندعلما وسادات بر سر عرقچین یا شب کلاه نهاده ودور آن عمامه سیاه یا سفید می پیچیدند مردمانی که توان تهیه کلاه مرغوب نداشتند از پیش نخل برای خود کلاه می  بافتند خلاصه کلام در این دیار هیچ سری بی کلاه نمی ماند

 

عاشورای امسال شمسی وقمری ندارد

 عاشورای امسال شمسی و قمری ندارد! 

انطباق دقیق رویدادهای تقویم هجری قمری و شمسی کار سختی است؛ اما با استفاده از نرم‌افزارهای رویت هلال مشخص می‌شود که عاشورای 61 هجری قمری در روز سه‌شنبه 20 مهر یا چهارشنبه 21 مهر اتفاق افتاده است.

ادامه نوشته

عکسهای عجیب مجسمه های جهان

در سراسر دنیا مجسمه های عجیب و جالبی وجود دارند که هرکدام از این مجسمه ها به منظور خاصی طراحی و ساخته شده اند.
ادامه نوشته

پیمانه بده که مست مستم  ساقی

alt

 

پیمانه بده که مست مستم ساقی

جامی دگری بده به دستم ساقی

ازجرم من امشب بگذرلطف نما

عاشق به توام هرآنچه هستم ساقی

حَیر ( هَیر)

«هَیر»یا «حَیر» -که اگر حیر باشدباشد به معنی حصار یا جای گرد آمدن آب ،جای گودکه آب باران در آن جمع می گردد واگر هیر باشد جمع کردن آب رودخانه را در یک محل گویند-  طریقه ساخت آن بدین صورت بود در فصل پاییز وقبل از شروع بارندگی که به علت خنک شدن هوا عمل تبخیر وتحرک به کندی انجام می شود و زه آب رودخانه بالا می آیدمحلی از بستر رودخانه انتخاب کرده به وسیله خار وسنگ مسدود می کردندوبه شدت جریان آب بستگی داشت یک یا دو دهنه شبیه سرریز سد باز گذاشته منتها از سطح طبیعی رودخانه بلند تر گر فته وبا گرز نخل که با بند بافته شده بود(صد ته )سطح شیب داری درست می کردند این سطح طوری طراحی شده بود که آب به آسانی از آن می گذشت ولی ماهی هنگام گذر از طول رودخانه هنگامی که روی صدته می رسید نمی توانست عبورکند و در صد ته ناودانی شکلی که در سر این صد ته افقی قرار داشت می ریخت وصبح گاهان کارگران  ماهی ها جمع می کردندو در زنبیل  ریخته به ساحل حمل می کردنددر روستا های ساحل مند محل احداث حیر وتعداد حیر ها مشخص بود مثلا روستا های خانی وبیکسان هر کدام یک حیر سهمشان بود و امتیاز آن هم مال رییس یا کدخدای آن روستا بود در روستا مسیله عبدی  در محلی که معروف به گدار اوکشی بود و ز مین بستر آن از  رس  تشکیل می شد(اصطلاحا  به این بستر چرم می گفتند) پایه های چوبی در عرض رودخانه می کوبیدند  وپشت چوب ها خار بوته اشک (دره)می زدند وبا بند پنگ نخل خارها با ستون ها می دوختند تا جریان آب باعث تخریب  پرچین خار ی نشود و این پر چین   خس  می نامیدند پشت بوته های خار با گل کاملا می بستند تا محل خروج آب وگذر ماهی نباشد بدین طریق آب به طر ف دهنه  خروجی هدایت می شد در این دهنه نیز گردینه ای در جهت خروجی  جریان آب ولی با لا تر از کف رود خانه قر ار می دادند و زیر گردینه نیز با گل وبوته های خار  کاملا  مسدود می کردندبطوریکه ماهی که با جریان آب حرکت می کرد چون به روی گردینه می رسید از حرکت باز می ماند وتوسط جریان آب در گردینه دیگری که ناودانی شکل ساخته شده بود ودر جلو گردینه ای که در جهت جریان آب قرار داشت می ریخت (این دو گردینه نقش سر ریز  وحوضچه آرامش سد  بازی می کرد ن) کارگران (بازیار ها)ماهی ها را جمع می کر دند وبا زنبیل به ساحل حمل می نمو دند مقداری  از ماهی  کنار ساحل در آتش ریخته وکباب می کردند الباقی در جله (جله خورجینی بود که از پیش نخل بافته می شد برای حمل ماهی وخرما و... استفاده می شد)ریخته به روستاهای مجاور برده می فروختند البته فروش ما هی هم به صورت معامله پا یا پای بود (دو رَه غله ویا برابر غله وخرما)در عوض ماهی گندم یا خرما می گرفتند بدینوسیله مردمان ساحل  رودخانه مند از راه صید ماهی امرار معاش می کردند. البته این کاسبی تا زمان ریزش باران وطغیان رودخانه دوام می یافت

 

تصویر هَاحداث شده در روستای درویشی شهرستان دشتی

 

حَیر واقع در روستای درویشی 

منبع:استفاده از اطلاعات عمومی آقای امرالله حاجی زاده

عید شما مبارک

              با رسیدن ماه رمضان به روز های آخرمردم روستای ما به تکاپو می افتادند لباس نو برای خود واهل خانواده تهیه می کردند زنان روستا به فکر تهیه شیرینی جهت پذیرای از مهمانان می افتاد ند معمولا پذیرایی با نان زردکه عبارت بود از یک نوع نان شیرین  که توسط زنان روستا پخته می شد ومواد تشکیل دهنده ی آن آرد گندم شیره یا آب خرما (خرما را در آب خیسانده  سپس کاملا پنجه می زدند تا دانه ها ی خرما در آب حل شود آنگاه  از صافی می گذارند تا آب از تفاله جدا شودبا آب آن خمیر  می کردند) وادویه های معطر مانند رازیانه وزردچوبه که بعنوان 
  
 
ادامه نوشته

دوت در آداب عقد وعروسی مردم مسیله در سالهای پیش

 سفره عقد سنتی با ترمه 2016

 

سفر ه عقد  

 

در سالهای پیش از انقلاب بعلت خشکسالی پی در پی ونبود شغل  مناسب اکثر جوانان روستا های استان بوشهر برای امرار معاش به کشورهای عربی نظیر کویت وقطر می رفتند تا بتوانند خانواده از قحطی وتنگ دستی نجات دهند ارتباط خانواده با فرزند در غربت از طریق مکاتبه بود که آن هم بیشتر توسط همشهریانی که برای گذراندن مرخصی کاری به وطن برمی گشتند انجام می شد در یکی از همین نامه ها که بین پدر و فرزند مبادله می شد پدر به پسر پیشنهاد ازدواج با دختر فلان فامیل میداد که اکثرا با موافقت فرزند مواجه میشد اگر در موردی نیز پسر مخالفت می کرد پدر از در نصیحت وارد می گشت که این پاره تن ماست حساب کن مبلغی کمک عمویت می کنی ما هم پیر می شویم نیاز به پرستار داریم و...درنتیجه با جلب رضایت فرزند پدر بطور سرزده وبه بهانه دیدار به منزل پدر دختر  مورد نظررفته بعد از پذیرای یا خود سر صحبت باز می کرد ویا صاحب خانه می پرسید که آیا به دیدنمان آمدی یا کاریت بی  .این سئوال  مجال سخن برای مخاطب  فراهم می آورد .اول با چیدن مقدمه ای که ما فامیل هستیم فلان تاریخ دجار مشکل شدم شما بدادم رسیدید پدرم همیشه می گفت اگر دچار مشکل شدی روی فلانی حساب کنید من هم به پیروی از وصیت پدرم وشناختی که از شما دارم امدم از شما بخواهم فلان دخترت به پسرم بدهید بعد مقداری در باره پسرش وشغل ودر آمدش تعریف می کرد به این مضمون که بچه فقیری است گوشش بگیری  لارش(تمام بدنش« کنایه از مطیع بودن است»)همراش میات.پدر دختر اگر مایل به این وصلت بود پاسخ خواسته او به بعد موکول می کرد در غیر این صورت به بهانه ای او را رد می کرد.بعد از رفتن مهمان پدر  نظر دخترش جویا می شددر صورت موافقت دختر با این ادبیات که اختیار ما دست شماست ویا خود صاحب اختیاری و بامشورت با چند نفر در باره پسر وخانواده اش (به اصطلاح بی گدار به آب نمی زد) با چند روز تاخیر پاسخ مثبت میداد.از این تاریخ خبر رسما توسط مادر داماد به اطلاع زنان محله می رسید ومادر داماد چند قواره پارچه برای پیراهن وشلوار واز (تنبان) ومقنه ویک دمپای چینی تهیه می کرد وبنام دست شرطو برای نامزده پسرش می برد وبا مادر دختر در باره تاریخ عقد صحبت  می کرد تا قرار عقد و مقدار شیر بها (شیریها یا رشوه مبلغی بود که با توافق طرفین در رضا یت نامه قید میشد واز جانب داماد به پدر عروس پرداخت می گردید پدر عروس با این پول جهیزیه برای دخترش تهیه میکرد)بگذارند بعد از توافقات حاصل شده روزی  که  در تقویم روز سعد(روزی که تحریم نباشد روزسعد وعکس آن روز نحس میگویند) که معمولا تولد  ائمه یا  اعیاد مذهبی   بود برای عقد و عروسی  در نظر می گرفتند .صبح روز عقد کنان اگر داماد از خانواده اعیان روستا بود  دلاک  به نمایندگی از پدر داماد  مردان روستا وکمتر موردی بعضی از زنان نیز دعوت  می کرد تا جهت صرف نهار وشیرینی به خانه پدر عروس بروند وکلیه سور وسات عقد نیز  توسط دلاک به خانه  پدر عروس  حمل می شد با حضور افراد در ساعت مقرر در منزل پدر عروس  و بعد از پذیرایی مختصر که معمولا چای وشربت بود توسط روحانی ودر صورت نبود روحانی یکی از افراد باسواد روستا رضا نومه(رضایت نامه)بدین شرح می نوشتند حمد بر خدای که نکاح را حلال کرد و زنا را حرام ودرود بر محمد مصطفی (ص) واما بعد دوشیزه بالغه وکامله وعاقله صبیه اقای فلان به عقد دائم اقای فلان در ازای مهر حاضر مثلا پنج هزار تومان که در منطقه ما به مهر حاضر رشوه می گفتند ومهر غایب یا قید نمی شد ویا چند اصله نخل ویا چند راس دام بود بعد از تحریر رضانومه نخست توسط کاتب امضا وسپس پدر عروس

 

 

ادامه نوشته

آبیاری با چرخ وچهاب

نزدیک پنجاه سال پیش کشاورزی در منطقه دشتی با مشقت انجام می شد کشت دیم وکشت آبی زحمات خواست خودش داشت در کشت آبی کشاورز از بعد از اذان صبح تا  پاسی از روزدر مسیری بنام گاه دو(گاو رو) امد ورفت می کرد تا بتواند برکه ی ابی به حجم چند متر مکعب فراهم نمایدوسطحی حدود یک هکتار آبیاری کند  آن زمان مردم تازه با موتو ر پمپ وچرخ بادی آشنا شده بودند ولی به علت فقر مالی وعدم آشنای با سیستم نوین کشاورزان از راه رسم گذشتگان خود تبعیت می کردند.من  در اینجا تصمیم دارم خواننده گان عزیز با یک روش آبیاری که در آن زمان مرسوم بود آشنا نمایم تا بدانند پدران ما با چه زحمتی به ما نان میدادند تاقدر شناس آنها باشیم.
ادامه نوشته

رئيس عبدالله رئيس علي (قحطان)

پدر رئيس عبدالله رئيس علي ابن زایر عبدالله ابن زایر احمد شاه ابن حاج عبدالرضا کردوانی بود با رئيس درويش فاميل نزدیک بود . مادرش خديجه دحتر حاج شيخ ابولقاسم زار احمد شاه  وخواهر ميرزا باقر فليس از مبار زين عليه  بريتانيا   در جنگ جهاني اول در حمله به بوشهر به استناد مقاله مر حوم حجه الاسلام نبوي در كنگره رئيس علي دلواري وحاج ميرزا احمد وعمه ي حاج ميرزا جواد نمازي  ره - از علماي با تقواي قرن چهاردهم هجري شمسي  و اصالتا ازروساي كردوان بود رئيس عبدالله (متولد سال 1286 ه ش -وفات 15/6/1357 ه ش )با برادرا نش رئيس احمد ورئیس عبدالعلی (این رئیس عبدالعلی همان کسی است که آقای نبوی در مقاله ارائه شده در کنگری رئیس علی دلواری از ان نام برده  ولی افسوس در عنفوان  جوانی در اثر بیماری انفلا نزا از دنیا رفته است رونش شاد باد ) وخواهرانش نباتي وخيري وسكينه در كردوان متولد شدند در همان روستا تاسن جواني مي زيستند خواهرانشان در كردوان به ترتيب نام به ازدواج رئيس دروش .مظفرزاير محمد علي (فايز)ومحمد عبدو در آمدند بعد ها با فوت محمد عبدو سكينه اول همسر محسن حسين محسين و با فوت محسن همسر زاير محمد حسين محسين  از طايفه عبد يهاي مسيله شد.  در زمان حمله ي مخالفين رئيس درويش به قلعه رئيس  درويش وشكست رئيس درويش از آنها رئيس عبدالله ورئيس احمد از كردوان   به روستاي  چاه شيرين نزد پسر دايي خود (حاج ميرزا جواد نمازي) رفتند وبعد از مدت كوتاهي ساكن روستاي مسيله عبدي شدند رئيس احمد با دختر رئيس حسين زار ساليه (گنخكي) بنام سكينه   ازدواج  كرد كه حاصل اين ازدواج دو دختر بنام رقيه وخديجه شدكه دخترانش رقيه اول همسر گرگعلي رئيس مظفر زاير محمد علي  فايز  شدوبا فوت گرگعلي همسر شخصي بنام حاج محمد زاير حسن شد از اين دو نفر فرزنداني دارد .در زمان ميان سالي همسر سيد خسرو سيد عبدالحسن گزدرازي شد ولي از ايشان بچه دار نشد .خديجه همسر ابراهيم علي ملا احمد گنخكي (از روساي گنخك ونامبرده پدرش با رئيس عبدالله پسر خاله بودند در ضمن روساي گنخك با كردوان وشعري با هم فاميل هستند) شد كه پسري بنام اسماعيل قحطان دارد اما  مرحوم رئيس عبدالله فردي بود بلند بالا چهار شانه شجاع بذله گو شيرين زبان وصوت خوشي داشت ( حقير در زمان كودكي ايشان را  در يك مهماني در منزل پدر بزرگم ديدم اما از سيمايش چيزي به خاطر ندارم با انكه تاسال ۵۷ كه از دنيا رفت زيا د به منزل حاج اسماعيل وپدر بزرگم مي امد من موفق به ديدارش نشدم) با انكه بي سواد بود چون حافظه ي قوي داشت بعضي از اشعار شاهنامه  فردوسي وفايز ونوحه هاي  پامنبري از حفظ داشت ودر مواقع خاص  با صوتي زيبا مي خواند معمرين روايت كردنند    سحر گاهان در روستاي گنخك   شيخها از پشت بامی   اين شعر فردوسي  به صورت خوش وبه صورت نقالی (جنگ نامه) خواند صدايش به گنخك روسا رسيد رئيس احمد زار  ابولقاسم در گنخك روسا صدايش شنيد  وشناخت و گفت صداي عبدالله كچل است تا ببينم چه كار انجام داده باشد .  نگفتم نکش پور کاووس را-که دشمن کنی رستم طوس را- چه فردا بر آيد بلند آفتاب ** من وگرز ميدان افراسياب -- چنانت بكوبم به گرز گران ** چو فولاد كوبند اهن گران ـ گويند رئيس عبدالله نيروي بدني قابل تعريفي داشت .غلامحسن زارعي از  معمرین مسيله عبدي و  خواهر زاده ی رئیس غبدالله  نقل مي كرد  يك روز رئيس عبدالله با غلامحسن حسين محسين شرط  مي بند به اين طريق که  در صورتي كه من دم اين گاو وحشي كه در حال فرار است بگيرم واز حركت باز دارمش  چه انعام می دهی ؟ پاسخ داد  يك بسته  فشنگ  .اين عمل انجام داد  وجايزه هم گرفت يا اينكه مي گفت گليم تنگسيري كه حدود ده كيلو وزن داشت بايك دست پرت مي كرد پشت بام . رئيس عبدالله فردي نترس بود در درگير ي هاي محلي زياد شركت كرد  كه بعلت پرهيز از ايجاد اصطكاك ودلگراني از بيان ان معذورمي باشم .رئيس عبدالله دوبار ازدواج كر دهمسر اولش فاطمه شاعري دختر خواجه حافظ بود از طايفه خواجه ها كه ثمره اين ازدواج رئيس حسين  كه از سه ازدواجش فرزنداني دارد بيشتر در دير چغادك وگزدراز ساكنند وسكينه همسر حیدر رئيس درويش وساره همسر محمد مشهدي حيدر درگوئي ومريم همسر ميمد ناصري خواجه وزمزم همسر احمد شاعري ورحمت  همسرزاير احمد حاجي پور مي باشند .تنها زمزم ومريم ورحمت   در قيد حيات مي باشند  بقيه از اين كهنه رواق رفته اند . رئيس عبدالله از ازدواج دومش با بانو نباتي بنت عبدالله عالي از طايفه ي خنسير هاي ساكن گزك يك پسر بنام حسن وسه دختر بنام كيميا وكنيزو وآسيه داشت كه حسن وكيميا در جواني از دنيا رفتند وكنيزو همسر زار عالي خورشيد حيدر گزدرازي شدواكنون خود وفرزندانش در شهر چعادك زندگي مي كنند واسيه همسر عبدي حاج حسن علي مشهدي مراد مقاتلي شد چند سال پيش از دنيا رفت .فرزندانش ساكن گناوه مي باشند .رئيس عبدالله تا شهریورماه سال هرار سيصد پنجاه هفت شمسي زنده ودر روستاي گزدراز(چاه شیرین) ساكن بود تا اينكه با خبر شد حاج اسماعيل ملا عبدالله زاير حسين جمال حاجياني كه باهم هم قطار ورفيق گرمابه وگلستان بودند از دنيا رفته است بسيار اندوگين شد بعد از شركت در مراسم ختم ايشان پس از باز گشت به موطن خويش به علت غم از دست دادن دوستش سكته كرد واز دنيا رخت بر بست  .پيكرش بنا به وصيتش در قبرستان امامزاده حسن وامامزاده جعفر شيخيان باغ پير به خاك سپرده شدوبدين اين صورت دفتر عمر يكي ديگر از رجال نامي دشتي بسته گشت

خوانین دشتی  در 120  سال پیش


                بقیه ی در ادامه ی مطلب...

ادامه نوشته

شبی در گزدراز

 

 

 

 

 

 

 

 

از طرف اعضای گروه واتس آپ دشتی دیار من  شب نشینی  ادبی وتاریخی  به میز بانی آقای احمد گزدرازیی در تاریخ چهارشنبه 4/1/95 در منزل ایشان در روستای گزدراز تشکیل گردید برنامه شب نشینی بدین صورت به ما اعلام شد ابتد ا مدعوبین  در ساعت چهار عصردر بارگاه امام زاده حسن وامام زاده جعفر که یکی از زیارتگاه های مورد احترام اهالی منطقه واز اعقاب حضر ت امام موسی کاظم (ع) با هم دیدار می کنند وبعد از اشنایی وگرفتن عکس یادگاری عازم روستای گزدراز می شدند در آن  جا نیز به باغ بگم محل زندگی فایز  شاعر نام آوازه دشتی در آخر عمر ش بروند همان جای که فایز با زبان ادبیش آنرا سرزنش کرده است (در باغ بگم منزل وماوای من است -بوذر نیم ربذه چرا جای من است)  

ادامه  مطلب

ادامه نوشته

استقبال بهار

IMG_2874

 

456 غزل شماره 456
غزل شماره 456

 

استاد وشاگرد

برده(بریده یا علف چیدن)

علف چیدن(بوریده)

علف چیدن(بوریده)

این روزها تو هر روستایی که وارد میشیم روی دیوارها بوریده گذاشته .چون فصل چیدن علف هست برای ذخیره گوسفندان. و همگی زن ومرد از صبح میروند باغ و مشغول علف چیدن میشوند و شب نیز این علفها به بوریده تبدیل میکنند و میگذارند روی دیوار درمعرض نور خورشید تا اول پاییز که جمع اوری میکنند برای غذای زمستان گوسفندان 

 

ادامه نوشته

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

 سیروس قهرمانی پهلوان نامی شیرازی روز گذشته در بیمارستان نمازی شیراز در سن 78سالگی و بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع کرد.




 
ادامه مطلب


ادامه نوشته

خاطرات یک هم شاگردی قدیمی

در سال 1342 یا 43 بنا به تقاضای اهالی روستای مسیله عبدی وپیگیری مستمر مرحوم حاج حسین جمالی نژاد 

 کد خدای آن روستاآقای رضا عنفوانی اهل شهر بوشهر ونیروی سپاه دانش جهت تدریس به این روستا فرستاده شد محل تشکیل کلاس در منزل حاج حسین در نظر گرفته شد دانش آموزان عبارت بودند از بچه های ذکور روستاهای مسیله عبدی ومسیله فخری به اضافه باغ زایر قنبر.چون بیشتر دانش آموزان از سواد خواندن ونوشتن بهره مند بودند با برگذاری آزمونی در کلاس دوم ثبت نام شدند

عکس آقای امیری در زمان خدمت(سپاه دانش)

 

ادامه مطلب:

 

ادامه نوشته

بناهای آباد گردد خراب

 

 

                                      بناهای آباد گردد خراب                 ز باران واز گردش آفتاب

سر انجام در مورخه13/10/94دیوار شرقی بالا خانه حسین محسین در روستای مسیله عبد ی بعد از تحمل /بیش از صد سال شلاق باد های گرم وگردش افتاب علی الخصوص سیل  بنیان کن آذر شصت پنج که همه  همنوعانش را به تسلیم وا داشت و لی این بنا گرچه شالوده اش ضعیف شد اما  همچون مردان  آزاده تسلیم  زور نگشت وسی سال بعد از سیل ماند ونمادی شد برای مقاومت   مردم روستا در مقابل سختی وناملایمات. اما با بسته شدن کتاب زندگی پیرترین عضو این خانواده (غلامحسن ابن زایر محمد ابن حسین محسین در سال 1306 در روستای مسیله عبدی متولد ودر 28 آبان 1394 در کاکی در گذشت)این دیوار نیز واژگون شد .اگر خشت گل ها زبان می گشودند خاطراتی از دوران استواری این بنا بیان می کرد ند برای آیند گان ازگذشته ای که تجربه کرده بود از صوت دلنشین محسن  حسین محسین در یک صبح بهاری بر شا ه نشین این  برج  هنگامی که شاهنامه می خواند از آهنگ حزین زار محد(زایر محمد ابن حسین محسین یکی از کتاب خوان ها وذهاد مسیله عبدی بودندو بیشتر سور قرآن وادعیه ها از حفظ بودند ودر زمان کشت وزرع زیر لب زمزمه می کردند) وغلامحسن ابن حسین محسین در ماه های محرم در سالهای متوالی در حالیکه بانگ  نوحه ی صبحدمشان در سحر گاه شب عاشورا در  دل نخل های کنار حیاط می پیچید با صدا ی خش خش پیش ها (برگ نخل)گویا نخل هاهم نوا می شدند. هر روز صبح کودکان مسیله وروستا های همجواردر سایه همین بالا خانه جهت آموزش رو خوانی قرآن کریم  وادعیه  درمحضر  زیر ه هاجر حلقه ی درس تشکیل می دادند(زیره هاجر دختر زایر حسین جمال وخواهر ملا عبدالله بود در روزگار گذشته که باسواد بودن جز عجایب محسوب میشد زن ومرد این خاندان از نعمت سواد بهره مند بودند زنانی مانند زیر هاجر  وخواهرانش برای رضای خدا به مردم سواد خواندن قر آن وادعیه می آموختند زنان روستا مسائل شرعی خویش از زیره می پرسیدند ).راستی یک روز صبح بالا خانه شاهد واقعه  ای نا جوانمردانه بود  حسین خان صالح احمدی خان کاکی با چریک های تحت امرش  به اتفاق مرحوم سید حسن ابن آقا علی  ابن اقا محمد امین بانی حسینیه اعظم کاکی به عنوان مهمان بر این خانواده وارد شدند بعد از پذیرایی از ایشان خان به چریک هایش دستور  اشغال بالا خانه داد وچریکها با اشاره ی او بر بالا ی برج رفتند غلامحسن ومحسن مسلح از در دروازه متصل به بالا خانه خارج و خاکریزبند باغ را سنگر قر ار دادند اما ماموران  مسلح خان بر بالای برج بر همه جا تسلط داشتند تا چه رسد پای دیوار! ولی چاره ای دیگر نبود در این هنگام آقا حسن پی به خدعه خان برد که چطور از او به عنوان طعمه استفاد ه کرده است وی را مورد عتاب قرار داد !اگر راست می گویی به چریکهایت بگو پایین بیایند با هم از روستا خارج می شویم آنگاه شمابیا بالا خانه را بگیر ؟  با این سخن خان  به چریک هایش دستور داد  برج را ترک نمایند.نظیر این واقعه در سال 1316نیز اتفاق افتاد سروان اسفند یاری که  از طرف دولت پهلوی مامور بود متمردین را سر کوب نماید به بهانه اینکه ملا عبدالله بار قاچاق علی اسماعیل فخرایی در منز لش انبار نموده  است   خانه ملا عبدالله درروستای مسیله عبدی اشغال کرد ملا عبدالله با فرزندش حاج حسین وخواهر زاده اش محمد عبد ی روستا را ترک کرده وبه کوههای مجنبو (ماه جنبان نام قشلاق طایفه حاجیان در کوه جاشک می باشد که در آن قله ای بنام کلات محد عبدو بنام جد تیره عبدی ها ،جمالینژاد، و... نامیده شده است) پناه بردند نیروهای زیر نظر سروان اسفند یاری علاوه بر خانه ملا عبدالله بالا خانه فرزندان حسین محسین نیز اشغال نمودند چون فصل تابستان بود و درآن سال  باران فراوانی باریده بود محصول خربزه وهندوانه بجی فراوان بود سربازان با پرتاب هندوانه به هم تفریح می کردند واز مرحومه زیره هاجر سئوال کرد ند نام این روستا چیست زیر هاجر با اوقات تلخی پاسخ داد جهنم دره،شهرصبا،شهر گل،(مردمان خطه دشتی معتقد بودند در روز گار قدیم بجای روستای مغدان"محدو"شهری بنام شهر صبا ویا شهر گل بوده که در اثر عوامل طبیعی نابود گشته است) سر باز !مادر اینجا که هم آبش شیرین است وخربزه وهندوانه فراوان دارد چه جهنم دره ای است؟زیر هاجر اگه جهنم دره نبود اینقدر به مردم ظلم نمی کردید  گندمهایشان جلو اسب هایتان نمی ریختید  سپس فرزندش زایر محمد را مورد عتاب قرار داد وگفت منو این کَل کُونه(کَل کُونه= مخفف کلمه قلعه کهنه!در گویش قدیم مردم دشتی ق را ک تلفظ می کردند ) منظورش بالا خانه است خراب نمی کند هر که آمد بالاش می رود .اخرین حادثه وحشت ناکی که بالا خانه شاهد آن بود شامگاه 9 آذر 65 بود که رودخانه مند روستای مسیله عبد ی ودهها روستا ی دیگر را اشغال کرد واموال مردم را به تاراج برد وجان بیش از صد نفر از ساحل نشینان را گرفت وهر چه خانه ی خشتی وبسیاری از ساختمان هاایی که با مصالح سنگ گچ وسنگ سیمان ساخته شده بود ویران کرد تنها  بنای خشتی که بر جای ماند در  روستای مسیله عبدی دیوار شرقی بالا خانه  بود که به علت خاکریزی پای آن از سیل  بنیان کن در امان ماند . "آری این چنین بود برادر"

شب یلدا اسیر مویت ای دوست

میوه آرایی شب یلدا , سفره آرایی شب یلدا , تزیین میوه شب یلدا , آموزش تزیین سبزیجات, تزیین میوه روی میز 

یلدا تون مبارک وکانون خانواده عزیزان گرم  وروشن باد

در خت سیبی که نیوتن با آ ن نیروی جاذبه زمین کشف کرد

نیوتن در حدود سال 1665  هنگامی که در باغ خانهٔ مادری خود در حال تفکر به این موضوع بود، سیبی از روی درخت افتاد و او را متوجه کرد که علت افتادن سیب همان دلیل گردش سیارات به دور خورشید است.

البته برخی معتقدند داستان فوق در واقع روایت اغراق شده ایست از خاطره‌ای که خود نیوتن نقل کرده بود؛ مبنی بر اینکه یک روز کنار پنجرهٔ اتاق خانه‌اش به تماشای باغ نشسته بود که افتادن سیبی از درختی نظرش را به خود جلب کرد.

در حقیقت طی گفتگوهای بعدی، وی اقرار کرد که داستان سیب کاملاً ساختگی بوده و کشف جاذبه به تحقیقات قبلی او بر می‌گردد و او این داستان را به صرف جلب نظر عموم ساخته است.

به هرحال اکنون این درخت،مشهورترین درخت در دنیاست که در باغ خانوادگی "نیوتن" قرار دارد.برای دور ماندن از آسیب توسط توریست ها دور این درخت سیب را که مسیر علم را عوض کرد مدتی است حصار کشیده اند.

درخت سیبی که نیوتن با آن جاذبه را کشف کرد (+عکس)

درخت سیبی که نیوتن با آن جاذبه را کشف کرد (+عکس)

درخت سیبی که نیوتن با آن جاذبه را کشف کرد (+عکس)

 

نام:
ایمیل:
* نظر:

پیرترین مرد حاجیانی اهل مسیله روی در نقاب خاک کشید

                                                      مرحوم مشهدی غلامحسین دهقان  حدود سال 1290  هجری شمسی در روستای مسیله عبدی به دنیا آمد .پدر ایشان مرحوم محمد ابن زایر حسین ابن زایر شنبه ابن زایر اسماعیل محمد ابن عبد العلی (محد عبدو)حاجیانی ومادر ش زینب دختر زایر حسین ابن زار حاجی از نسل صالح عبدو حاجیانی بود مشهد ی غلام اموزش قرآن نزد پدر  دید ایشان در فن  بیان وشیرینی کلام  دارای فصاحت تام بود چون حافظه ای قوی داشت اشعاری که از بزرگان ادب فارسی وشاعران محلی  در مجالس می شنید بخاطر می سپرد به وقت سخن گفتن در قالب طنزی شیرین مطرح می کرد ذاکر حضرت سید الشهدا علیه الاسلام بودند در هنگام کتاب خوانی ذکر (هنگام خواندن کتاب روضه الشهدا  توسط کتاب خوان بعضی ابیات است که در کتاب مشخص شده  کتاب خوان  چونکه به این ابیات میرسد مصرعی از آن بیت با صدای کشیده ای بیان می کند  مثل این مصرع " دور گردون گذشت شد نوبت ما"در اینجا ذاکرین با عبارت هیهات هیهات اما به حالت کر به کتاب خوان فرصت تنفس میدهند که اصطلاحا ذکر گفته می شود ناگفته نماند که این ذکر با ذکری که به مردم اعلان روضه میشد فرق دارد)می گفت چون دارای صوتی خوش بود  شروه  و نوحه عمه عمه که زبان حال دختر امام حسین (ع) است با اهنگی حزین میخواند بسیار حاضر جواب وبلیغ سخن می گفت ودر هر محفل گاه با تک بیتی سخنش به مخاطب القا می کرد نسبت به انساب طایفه حاجیان وبعضی از طوایف دشتی کاملااشنا بوددر واقع تاریخ زنده منطقه بود خدایش رحمت کند و با صاحب این ماه قرین فرماید.  

 

           ای کاش که گل هیچ نمی رفت ز باغ            خاموش نمی گشت خود این طرفه چراغ 

           گل رفت وبهار رفت در این شب جور              ماییم ودلی شکفته در آن صد داغ 

                                                  *       *       * 

             رفتند رفیقان به سرای دگری                     هر یک  به سوی مر گ از قفای دگری  

            از عدل جز این پرده ندیدم به عمر               کس هیچ نمرده است  به جای دگری 

                                                  *       *        * 

             اسفند گذشت وباز فروردین رفت                   نرگس خشکید ولاله ونسرین رفت 

            جز مرگ که سر کشید بس ساغر عمر               آّ ب خوشی از گلوی کی پایین رفت 

                                                  *        *          * 

          ای مرغ سحر راز سبب  ساز بگو                   از یار سفر کرده ما باز بگو  

         گفتی که :رفیق رفته می آید باز                  ناز نفست باز بگو باز بگو 

                                                                                                   زنده یاد منوچهر آتشی

سنگ قبر بعضی از مشاهیر ایران

متن سنگ قبر اشخاص مشهور ایرانی| HiPersian.Com

ادامه مطلب

ادامه نوشته

هنر کتابت قر آن در دشتی

خط  وخطاطی از قدیم الایام در بین انسانها جا  پیدا  کرد بشر از  دوره غار نشینی برای اعلام خبر سلامتیش ویا بیان واقعیت های روز مر ه  زندگیش با ترسیم نقش خط های روی دیوار غار ها  ویا صخره های سنگی  مخاطبش را مطلع می کرد وجود سنگ نوشته ها ی گنج نامه و نقش های روی صخر ه های سلسله جبال زاگرس یاد گار های از نیای گذشته ی ماست که در دوره های مختلف تکامل یافته واز نقش های ابتدای تبدیل به خط میخی وخط پهلوی ساسانی وبعضا خط فارسی دری  ودر نهایت  به خط کنونی خود را نشان داد.  

ادامه مطلب:

ادامه نوشته

سنگ نوشته ها سخن می گویند:

در درکوه گنخک ودر قسمت یال کوه که به علت بافت رسوبی خاک که نزد عوام به ُسرخون مشهور است تقریبا در ارتفاعات مشرف به روستای سمیل محمودی  غاری وجود دارد که از قدیم محل اطراق شکارچیان بوده است هنگامی که میر شکار صید خویش را شکار می کرد ویا بعد از پیمودن مسافت طولانی در راههای صعب العبور وبالا رفتن از کمر کش کوه ها به این غار می رسید برای ساعتی به استراحت می پرداخت. این غار نزد شکارچیان به اشکفت پوستی معروف است.علت نام گذاری این غار به پوستی  شاید از بافت خاک آن  می باشدکه تشکیل شده از سنگ های رسوبی  لایه لایه و شایدعلت دیگر نیز چون محل استراحت   در این غار ومحل کندن پوست  کل و بز شکار شده توسط شکار چی  بود. بعد از واقعه کوه خاک ودر گیری بعضی از روسای دشتی به زعیمی حسین خان صالح احمدی(حسین خان ابن جمال خان -مقتول در سال 1308 هجری شمسی)با فوج نادری به فرماندهی سرهنگ احمد معینی که منجر به قتل رئیس عالی کنرینی در میدان جنگ و کشته شدن حسین خان در هنگام فرار از معرکه به دست همسنگرانش  فوج فاتح نادری وارد خطه دشتی گردید وخلع سلاح عمومی انجام داد ولی چون حکومت رضا شاه بعد از این خلع سلاح چند سال بیشتر دوام نیافت ودر سال 1320 در اثر جنگ بین الملل دوم ساقط و فرزندش بر اریکه قدرت نشست به علت عدم امنیت در اثر جنگ  جهانی دوم مردم باز مسلح شدند بقول مشهور «ناامنی که از در خارج شده بود از پنجره برگشت ».بعد از قدرتمند شدن  حکومت دولت مرکزی تصمیم گرفت از نو خلع سلاح عمومی اجرا نماید مرحوم ملا عبدالله زایر حسین جمال حاجیانی(متوفی در سال 1374 هجری قمری)کد خدا ی روستای مسیله عبدی با فرزند ارشدش مرحوم حاج حسین (متوفی در سال 1359 خورشیدی)وخواهر زاده ودامادش مرحوم محمد عبدی(محزون دشتی -متوفی 1367 هجری شمسی)حاضر به تحویل اسلحه ی خود به علت نا امنی منطقه نشدند و تا خلع سلاح کامل دشتی از تحویل تفنگ خویش خود داری کردند .و برای مدت دو سال متواری وبه کوهها پناه بردند (مرحوم محزون دشتی در مقدمه دیوانش اشاره به این واقعه نموده است)محل اختفای آنها کو ه ماه جنبان(مجنبو) واقع در جاشک وکوه گنخک بود علت انتخاب  این دو کوه آشنای کامل ایشان به این کوهها بود .کوه ما ه جنبان  چراگاه دامهای طایفه حاجیان  در فصول خشکسالی و وراث محمد عبدالعلی(محد عبدو) که یکی از بزرگان (جد  خاندان عبدی  ،جمالی حاجیانی ،جمالی نژاد و...) طایفه حاجیانی است وکلاتش در این کوه معروف است در کوه ماه جنبان غاری چاهی شکل (این غار در زمین به علت انحلال سنگ های آهکی ایجاد شده است .دهانه این غار  به اندازه قطر در  چاه می باشد ولی در زیر زمین به اندازه چند متر وسعت دارد ) و چاه آب طبیعی در بستر  دره  در دسترس بود. کوه گنخک نیز به علت آشنا بودن مرحوم ملا عبدالله وهمراهان به این کوه ومحل شکار ایشان  دراوقات فراغت بود . و در هنگامیکه احساس خطر می کردند راههای فرار از مهلکه  نیز می دانستند.غار پوستی به علت قرار گرفتن در یال کوه ومشرف بودن به روستا های سمیل محمودی و گنخک جهت تهیه اذوقه ودر یافت اطلاعات محل مناسبی جهت سکونت  ایشان بود. این غار که بعد ها بنام ملا عبدالله معروف شدودر کنار آن نیز زمین مسطحی بود (جا خوس =محل خوابیدن)که محل استراحت ایشان وهمرههانشان درشب محسوب می شد وبرکه ی آبی(احن=گودی طبیعی در دل سنگ ومحل تجمع آب  باران) که آب باران در آن جمع می شد و آبشخور چرنده گان وپرنده گان کوهی خصوصا بز وکل بود . به این صورت هم به آب دسترسی بود وهم شکار!  و بنام ایشان معروف گردید .ملا عبدالله بر روی دیوار غار ویا صخره کنار آن با نوک کارد قد خویش(کار قد دشنه ای بود از فولاد آبدیده با دسته نقره ایی منقش که در جلد چرمی بنام کالون قرار می گرفت شکارچی این کارد در شالی که دور قد خویش می پیچید  ویا در قطار فشنگش می  زد و در هنگام شکار بر ای ذبح آن ودر معرکه برای جنگ تن به تن  یا کندن سنگراز آن استفاده می کرد. در واقع هم زینت بخش بزم بودوهم سلاح رزم)اشعاری از بزرگان ادب پارسی حک نمودندابیاتی چند از این اشعار مانده است ومابقی در اثر عوامل طبیعی  مانند سرما وگرما از بین رفته اند شکارچیانی که به شکار می رفتند واز این غار دیدن می کردنداین اشعار را بخاطر می آورند که اینجانب به علت همنشینی  با بعضی از آنها این اشعار را شنیدم  و روایت می نمایم 

نخست اشعار کنده شده بر صخره که تاکنون بر جای مانده و می توا ن رویت کرد. 

دریغا بی ما بسی روزگار          بروید گل وبشکفد نوبهار 

و بالای این بیت نوشته شده است:عبدالله ابن حسین جمال حاجیانی متواری در دوره پهلوی در هزار سیصد پنجاه چهار قمری. 

آما قول راویان: 

1-آقای زایر عالی پوزش(زایر عالی ابن خداد)نامبرده از معمرین روستای بنیاد هستند وروزگار ملا عبدالله ابن زایر حسین جمال نیز درک کردند و بارها در این اشکفت استراحت کرده اند ونوشته های ملا عبدالله دیدنداینطور نقل می کنند ولی اکنون بعضی اژ آنها در اثر مرور زمان سائیده ناپدید شده است  . 

   نوشتم بر در دیوار خانه          که بعد از من بماند این نشانه 

اگر پرسند این مسکین کجا رفت         بگوبگریخت از دست زمانه 

2-غلامحسن زارعی :ایشان نیز از معمرین روستای مسیله عبدی هستند و نوه خواهری ملا عبدالله می باشندبسیار با آن مرحوم  وفرزنداش همنشین بودند نقل می نمایند. آین شعر سروده مرحوم ملا عبدالله(صیاد)است ممکن است در کوه کنده شده باشد واز بین رفته و یا نه :

   تر ا صیاد مغرور از چه باشی         نمی دانی که عمرت مختصر شد 

صیاد در اینجا تخلص ادبی ملا عبدالله است. 

3-آقای زایر غلامحسین زارع زاده:ایشان از میان سالان روستای مسیله عبدی هستند .نامبرده فرد ی باسواد و شکار چی و کوه  رو بودند و دارای اطلا عات تاریخی فراوانی  می باشند ونسبت به تاریخ منطقه  نیز اشراف  کامل دارند. 

صیاد نه هر بار شگالی ببرد           افتد که یکی روز پلنگش بخورد  

                                                     (سعدی) 

اما آنچه تا کنون بر جای مانده وبعد از هشتاد ویک سال خود نمای می کند نوشته بالا است.

 

چاه کاکی

از چاه های مشهور کاکی اول چاه بردی که اول ملک زایر مهد زایر غلامرضا از طایفه فخری ها وجد غلامرضا فخری بود در ازای آموزش قرآ ن به فرزندانش با چند من کار زمین به زایر حسین احمد (جد نامدار وعلی وحسین احمد)بخشید که در کنار خانه (حاج نامدار زارع)نامدار احمد قرار داشت و روی آن دلو وچرخ بود چند بنه نخل پیر هم دورش بود بعد که چاه تلمبه حفر شد چاه بردی خشک وبا گل پرنمودند دوم چاه کاکی:این چاه در شرق خانه زییده خاتون صالح احمدی قرار دارد از حفر وزمان  آن اطلاع دقیقی در دست نیست ولی دارای آب شیرین وگوارایی بود از قرار معلوم بعضی مواقع نیز آرتیزین می شده است چون داستانهای نزد عوام بیان میشد مبنی بر این که هنگامیکه یکی از بزرگان خوانین از دنیا میرود چاه فیض میکند بعد جل قاطر خان در چشمه آن فرو کردند تا فیض نکند هرچند این داستان غیر واقعی وخرافه ای بیش نیست ولی دوتا هدف می رساند اول این که این چاه ملک خان بوده است دوم بعضی از مواقع آرتیزین می شده است. سال پنجاه من این چاه را دیدم در حالی که دیواره اش با سنگ وسیمان سنگ چینی شده بود یا شاید باسیمان بندکشی شده بود کنار ش مخزن ذخیره اب سرپوشیده ای قرارداشت ورویش پروانه بادی نصب شده بود این چاه آب آشامیدنی مردم روستای کاکی وریخ دان وبنیاد تامین میکرد وشخصی از هامو ها کنار چاه می نشست در عوض یک سطل آب یک پیمانه جو (لپ جو +لپ عبارت است از قرا ر گرفتن دو دست کنا ر هم حالت قنوت گرفتن )دریافت میکرد در عوض دلو  و رسن  آب  به  آنها می داد .در سالهای که چند سال پشت سر هم قحط  سالی  اتفاق می افتاد وسفره آب زیر زمینی در روستا های مسیله شور می گردید مردم جهت تهیه آب  آشامیدنی  آب  چاه  فوق الذکربا مشک وخر وبرداله  از فاصله هشت کیلومتر حمل وبه روستا می اوردند. سال پنجاه شبکه بهداشت  در سمت شرق این چاه به فاصله بیست متر چاه دهانه گشادی حفروسنگ چینی کرد  با ساخت اطاق ونصب تلمبه و لوله کشی  آّب سالم در اختیار مردم کاکی وریدان ومسیله جات قرار داد.و چاه کاکی  متروک و درخاطر مردم به فراموشی  سپرده  شد

بر باد دادن هزاران خانه  برای بنای یک خانه (قلعه های چهار گانه کاکی)

 

 ضلع شمالی و قسمتی از ضلع غربی خرابه ی قلعه ی حسین خان گپ در کاکی در عکس برجهای شرقی وغربی مشاهده میشود                                                                                                                                            از بقایای آثاروخرابه های بر جای مانده که تا قبل از گسترش  شهر کاکی به صورت فعلی  مشاهده می شد کاکی دارای چهار قلعه به  نامهای قلعه بهمن دان ؛عوض ابن محمد (عیوض منو)؛ قلعه تنپلو وقلعه ی حسین خان گپ بوده است که در گذر زمان وعوامل طبیعی وانسانی تخریب گردیدند .چون این بناها در اثر ظلم حاکمان وقت ساخته شده بود ندنابود وهیچ اثری از آنها بر جای نماند به اعتراف مرحوم محمد خان دشتی متوفی به سال 1298 هجری قمری که خود نیز یکی از بنیان گذاران قلاع در روستای لاور شرقی وشهر خورموج بود ندواثار ایشان بعد سالها  در این مکان خود نمایی می کند  این بناها بر اساس ظلم بر پا شده است

                       هز ا ر ا ن خانه ر ا بر باد د ا د م                   که تا بنیا د ا ین خانه نهادم

                      به این دست بستدم آن دست دادم             ستم کردم کرم نامش نهادم

هدف من از معرفی این قلعه ها آشنا ساختن نسل جوان با این اثار که اکنون هیچ اثری از آنها وجود ندارد ومی توانست بیان گر تاریخ منطقه وظلمی که بر مردمان این سامان روا شد باشدالبته معرفی این چهار قلعه مشتی است از خروار . 

1-قلعه بهمن دادن :        

این قلعه درنزدیکی مقبره شاهزاده اسماعیل  وشمال اداره جهاد کشاورزی  بخش کاکی تقریبا جای بوستان شهر  کاکی یا حدود ان بوده است  در ان حوالی چاهی بود که دیوارهاش با سنگ وساروج پو شا نیده بود ند.این چاه در کنار منزل و ملک نامدار زارع (نامدار احمد) می باشدظاهرچاه قدیمی بود ولی بعید به نظر می آید در  زمان ساخت قلعه این چاه نیز احداث شده باشد معمرين از تاریخ تاسیس این  قلعه اطلاع دقيفي ندارنند  هیچ منبع موثقی نیز که دلالت   برزمان احداث قلعه باشد  یا وجود نداردیا در دسترس  مانیست شايداين قلعه در زمان ساسانيان ساخته شده باشد باتوجه به اثار بند دختر كه طبق اصول مهندسي وبر روي خطوط تراز (منحنی میزان)احداث گرديده و   از سر چشمه باغان (قنطره)شرو ع وتابردخون ادامه می یافت در زمان مرحوم خالو حسين دشتي  کد خدای روستای بردخون و به همت ایشان قسمتي از  نهر اشعابی آن از زير ماسه بادي ها پيدا  ولایه روبی شد ولی بر اثر طبیعت آن سامان به مرور زیر ماسه ها مدفون گردید اما آنچه  بيشتر مشهود است  درشمال روستاي سنا در بالا دست مزارع گوجه  ميباشد البته اگر تخريب نشده باشد احتمال اينكه قلعه بهمن دان در زمان حكومت ساسانيان ساخته شده  باشد از روی این اثار می توان حدس زد.

2-قلعه عیوض منو:(عوض ابن محمد)

 

 ب- تل وتپه های این قلعه تا سال 1350در نزدیک مدرسه شهید منفرد و در جنوب منزل  مشهدی حسین قاسمی و شمال منزل حاج حسین عبداللهی  مشخص بوداين قلعه به احتمال زیاد در اوایل قاجاریه ویادر زمان حکومت افشاریه  تا زندیه درزماني كه  سلاح جنگي شمشير  وتیر کمان بوده است احداث شده بود با توجه به داستانهای که توسط مردمان این منطقه نقل می گردد باید عوض منو از طایفه حاجیانیها باشد  صاحب کتاب فارسنامه ناصری مطلبی در باره اختلاف طایفه حاجیانی وشیخیانی وچگونه مغلوب شدن شیخیانیها بیان کرده است .با  نقل بیان داستانی  دیگر نتیجه می گیریم که صاحب این قلعه  از روسای حاجیانی است .مشهور است يك روز حاکم   سه برادر شيخياني به قلعه فرا مي خواندخدمتكار خان  که از شیخیانیها بودند ویا با آنها دوستی داشتندمحرمانه به اطلاع مدعوين ميرساند قبل از ورود به قلعه درخمره ي  آب آشامیدنی كه زير سايبان و در خارج قلعه است  نگاه کنید اگر خمره پر آب است وارد  قلعه شويد در غير اين صورت وارد شدن همانا و كشته سدن همان.  دو برادرشخياني   با رویت خمره خالي با ز هم به قلعه وارد می شوند ونفر سوم بیرون قلعه منتظر می ماند  به محض ورود به قلعه دو نفرشان  بد ست خان كشته مي شوند نفر سومي ميگريزد وخبر قتل برادران به رییس طایفه می رساند.

3-قلعه حسین خان گپ:(حسین خان ابن حاج خان)

ج- قلعه حسين خان گپ ياحسين خان  ابن حاجي خان مقتول به سال 1279 هجری قمری در شهر خورموج! اين حسين خان جد حسين جمال خان  متوفی در سال 1308 هجری شمسی بوده كه در جنگ مشهور كوه خاك كشته شد . حسين خان حاجي  خان در خورموج  وشايد در غائله برادران محمد خان (رضا وعلي )به قتل رسيده باشد والله اعلم ! قلعه به دستور حسین خان وبا بیگاری  توسط کارگرانی که صبح از فاصله بیش از ده کیلومتر از شیخیان می آمدند غذا نیز با خود می آوردندبنا شد .قطرديوار هاي دور تا دور قلعه بيش‌از دو متر بود به روايت مرحوم محمد عبدي  مشهور به محزون دشتی(تولد 1285 ه ش وفات 1367 ه ش) اول دو طرف  اضلاع ديوار چيده مي شد بعد وسط ديوار خاك ريخته وكوبيده ميشد (بعدها كه زمين قلعه توسط مرحوم عبدالحسن شاعري خريده شد ديوار شرقي  غربي آن كه بر جا مانده بود بعلت مراجعه همسايه ها به مسئولين شهر به بهانه  آوار شدن  دیوار آن روي عابرين تخريب وخاك آن به مزرعه داران فروخته شد كه چهار صد كاميون خاك گرديد) قلعه داراي برج وبادگير  وسه حیاط واب انباربوده است دروازه اش درضلع غربي قلعه قرار داشت كه درب ورودي آن از آجر سرخ رنگ وبه روش طاق شاه عباسي طراحی واجرا شده بود استاد بنا استاد عباس كازروني بودند. اين قلعه تا پنجاه سال پيش هم مسكوني بود دختران حسين خان صالح احمدي (ملكي ومابيگم ودختر برادرشان زبيده )در آن زندگی می کردند. بعداز فوت ملكي خان مابيگم و زبيد خانه اي نزديك چاه كاكي احداث کرزدند و به آنجا نقل مكان نمودند بعدا زمين قلعه وباغچه كنار او توسط مابيگم خان به عبدالحسن شاعري به ثمن بخس فروخته شد وتبديل به زمين كشاورزي ودر نهايت مسكوني شد.

4-قلعه تنپلو:(قلعه امشا خانی)

 

د-قلعه تنپلو  -اين قلعه به روستاي بنياد نزديكتر بود تا كاكي مي گويند توسط حيدر  آبن محمد(حیدرمامي) نامي ساخته شد .به علت ظلم بيش از حد حاکم قلعه وتظلم خواهي مردم  از او نزدقوام شيرازي  که مادرش بوشهری بود(ظاهرا این قوام  که احتمالا نامش ابراهیم باشد همان کسی است که به قصد رفتن به  حج به شهر بوشهر آمد نا با لنج بادی به  بندرجده یا بحرین برود.مشاهذ ه کرد مردم بوشهر با مشکل آب آشامیدنی مواجع می باشند واموات خویش نیز کنار دریا برده ودر آنجا غسل می دهند گویند هزینه آن سال حج خویش  خرج تاسیس آب آنباری بنام قوام که آکنون تبدیل به رستوران سنتی شده است و احداث غسالخانه کرد ) توسط قوام دستگير وبه ارك كريم خاني منتقل وحبس گردید.  حیدر  بایدهر روز تل خاكي كه در  گوشه اي از حياط  ارك قرار داشت با زنبيل به گوشه ديگرحمل می کردوبعد از اتمام به جای پیشینش باز می آورد اين عمل هرروز تكرار ميشد تا ايكه ايشان درهمان زندان از دنيا رفت از قول مرحوم ملا عبدالله زاير حسين جمال حاجياني كه مدت شش ماه در زمان پهلوي اول در اين ارگ زندان بودند روايت شده  است تا زمان  ايشان اثار تل حيدر مامي در حياط ارك موجود بود  قلعه هم در اثر عوامل طبيعي ويا به دستورقوام  شیرازی تخريب واكنون تبديل به زمين كشاورزي شده است به قول استاد سخن نه از تاك نشان مانده و نه از تاك نشان۰

اولین تیم فوتبال  روستای مسیله عبدی

ایستاد ه از راست:خورشید عبدی,کمال محمدی, حسن زارعی,مظفر زارع زاده نشسته محمد زارع زاده تاریخ تهیه عکس سال 1356

تیم فوتبال در روستای مسیله عبدی اولین بار توسط آقای امیری از اهالی شهر شهرضا استان اصفهان که سمت معلم دبستان روستای مسیله عبدی  داشت  در سال 45-44تشکیل گردید.رنگ لباس انتخابی این تیم پیراهن سفید وشورت مشکی بود جلسات تمرین تیم نیز عصرها بعد از اتمام کلاس درس برگزار می شداز بازیکنان این تیم می توان عقیل حاجیانی ,محمود زارع زاده ,حسن حاجیانی, غلامحسین حسینی,عبدالحسن زارعی(فرزند ابول),عباس زارعی(فرزند حسین)عبدالله,.... نام برد. آِن تیم چند بازی با تیم روستای کاکی در آن زمان وروستای مسیله بهمنی انجام دادکه بیشتر بازیها با پیروزی تیم مسیله عبدی ختم می شد.آز  دیگر بازیکنانی که در تیم روستای مسیله عبدی فعالیت داشتندمی توان از مرحوم مظفر دهقان,حسین دهقان ,ومرحوم اسماعیل مظفری از روستای مسیله فخری که در دبستان مسیله عبدی درس می خواندند نام برد.تیم مسیله عبدی زمین ثابتی نداشت برای مثال اولین مسابقه با تیم کاکی در زمین سراب نخل های مرحوم محمد حیدری برگذار گردید که با برد دو بر یک تیم مسیله پیروز میدان شد یکی از گل ها توسط مرحوم مظفر دهقان  به ثمر رسید.از بازیکنان تیم حریف می توان از آقایان شیخ احمد عابدی,عبدالمحمد محمدی,شیخ حسین حیدری,محمود نصیری,وماندنی کارگر نام برد.در سالهای بعد جوانانی مثل عبدالله حاجیانی ,جمال حاجیانی,کریم کرد, خوزشید عبدی,وغلامحسین حاجیانی به تیم اضافه شدنداین تیم بعد از انتقال  آقای امیری به شهر خودش نیز فعال ماندوبا تیم های روستای  روستای مسیله فخری وکاکی مسابقه می داددر یک مورد نیز با تیم روستای مقاتل بازی کرد که با نتیجه یک گل به نفع حریف  بازی تمام شد.زمان برگزاری مسابقات تیم در ایام تعطیلات نوروز بود زیرا در این زمان به علت تعطیلی مدارس دانش آموزان از شهرهای محل تحصیل خود بر می گشتند. در سال 54 تیم بنام جوانان مسیله عبدی نام گذاری شد ودر بازی دوستانه ای که با کاکی ومسیله فخری انجام دادند در هر دو بازی با نتایج یک بر صفر ودو بر صفر پیروز شدنددر این مسابقات بازیکنانش عبارت بودند از عباس زارع زاده دروازه بان ,عقیل حاجیانی,حسن حاجیانی,علی توف,عباس زارعی,عبدالله جمالی,,عبدالله عبدی,کریم کرد,محمود زارع زاده ,غلامحسین حاجیانی ,عبدالله حاجیانی ودر سا ل 1356 با روستا های مسیله فخری وریگدان(ریخ دان =تاریخ غرس باغ جمال آباد)مسابقه دادند که در بازی با ریگدان تیم  پیروز میدان شدودر بازی آخر موفق به در یافت جام رستاخیز گردید بعلت دخالت  های بی مورد وبعد از در گیری های لفظی یک جام هم بنام جام اخلاق به تیم رقیب  داده شدوعکس بازیکنان تیم  برند ه در مجله رستاخیز  روستا درج گردید در این  دوره از مسابقات  آقایان یونس پران ,عباس علوینژاد,سید جعفر حسین و... در تیم ریگدان وخورشید عبدی ,زهیر دهقان,شهید ناصر حاجیانی,جمال حاجیانی, عبدالله حاجیانی وکریم کرد و...در تیم جوانان مسیله بازی می کردند.

منبع:مطالب ارسالی آقای محمد زارع زاد ه در واتس آپ  و یادداشت های آقای حمزه زارعی با اندکی تغییر

پنج پرنده زیبای شکاری دنیا   


 پرندگان از جمله حیوانات محسوب می شوند که از روی غریزه دست به کارهای خود می زنند و خیلی نمی توان از آن ها انتظار عاقلانه رفتار کردن داشت. از همین رو در صورت احساس خطر دست به کارهای بسیار خطرناکی می زنند.

شاهین دم قرمز
پنج پرنده زیبا اما قاتل در دنیا
یکی از پرندگان بومی آمریکای شمالی است که به عنوان یک شکارچی بسیار مشهور نیز شناخته می شود. این پرنده نزدیک به 2 کیلوگرم وزن دارد و البته در بالای درخت های بلند خانه سازی می کند. اگر لانه اش در منطقه انسان ها باشد آن را تغییر نمی دهد بلکه سعی می کند انسان ها را از آنجا دور کند. از جمله کارهای او حمله های مستقیم به سمت سر و گردن انسان است که باعث مصدومیت های شدید در بدن می شود.

جغد برفی
پنج پرنده زیبا اما قاتل در دنیا
یکی از پرندگانی است که در شمالی ترین نقاط زمین زندگی می کند. این پرنده بیشتر در منطقه تندرا در قطب شمال دیده میشود وزن آن نیز نزدیک به 3 کیلوگرم است. یکی از تیزبین ترین و البته بدخلق ترین پرندگان دنیاست چرا که با دیدن اولین نشانه هایی از تهدید از سوی انسان ها سریعا به سمت سر و صورت حمله می کند. این پرنده می تواند آسیب های جدی به چشمان و صورت وارد کند که جبران آن ها بسیار سخت است.

کرکس بره
پنج پرنده زیبا اما قاتل در دنیا
یکی از پرندگانی که در آلمان دیده می شود و البته هدف اصلی آن نیز بره ها و گوسفند ها هستند اما برای رسیدن به هدفش دست به هر کاری می زند کرکس بره است. این پرنده که وزنی در حدود 3 کیلوگرم دارد حالت هجومی خاصی به خود می گیرد  و البته حملات آن ها مرگبار است. در صورت احساس خطر به سمت سر شیرجه میزنند و نوکشان را وارد سر می کنند این باعث می شود تا سر شکسته و یا حتی مغز اسیب ببیند و باعث مرگ شود.

بوف
پنج پرنده زیبا اما قاتل در دنیا
بوف یا همان جغدهای قهوه ای یکی دیگر از پرندگانی هستند که باید از آن ها بترسیم چرا که می توانند صدمات شدید به ما وارد کنند. این پرندگان درحالی که بسیار آرام به نظر می رسند خطرناک نیز هستند. طبیعت اصلی زندگی آن ها در امریکای شمالی است  و وزن آن نیز 1 تا 2 کیلوگرم است. در صورت احساس خطر با پنجه ها و نوکش حمله های بسیار خطرناکی را انجام میدهد که اسیب های شدید به صورت و سر وارد می کند.

لوون شمالی
پنج پرنده زیبا اما قاتل در دنیا
یکی از گونه پرندگان خطرناک در دنیا است که تا به حال باعث مرگ بسیاری از انسان ها شده است. این پرنده در طول سال بیشتر در نقاط سرد  و شمالی کره زمین زندگی می کند اما در زمستان کمی به جنوب می آید و البته در کنار دریاچه ها زندگی خودش را شروع می کند. و البته در این مدت دریاچه را سهم خود می داند و اگر انسان ها به آن نزدیک شوند. با پنجه های قوی اش مستقیما به قلب ان ها حمله می کند و در مواردی نیز دیده شده است که او قلب را از جایش خارج کرده باشد.

رخش مي بايد تن رستم كشد

کی جرات داره رضا زاده را بلند کنه !!! (عکس)

محمد خان دشتي

محمدخان دشتی(۱۲۹۸-۱۲۴۶)

محمدخان دشتی فرزند حاجی خان در سال 1246 در شنبه تولد یافت.محمدخان دشتی سومین فرزند حاجی خان دشتی پس از حسین خان و حیدرخان است که صاحب کمالات ،ناظم ابیات و ادیب اریبی بود.مادرش دختر حاجی حیدرخان بردستانی است.حاجی خان دشتی پس از وفات حاجی حیدرخان بردستانی،ناحیه بردستان را ضمیمه نواحی دشتی نمود و در سال ۱۲۷۸ه.ق وفات کرد.محمدخان علوم ادیبه پارسی و تازی را در محضر پدرش و فضلایی که در آن حدود بودند آموخت بعد از مرگ حیدرخانضابط دشتی به حکومت آن سامان منصوب شد و بنای حکومت خود را بر آبادی خورموج و بذل و بخشش و اجرای عدالت  و تشویق فضلا و شعرا و دانشمندان و دستگیری بیچارگان و مستمندان گذاشت.

محمدخان دشتی امیری فاضل و درویشی خیراندیش و در خانه او همواره بر روی ادبا و شعرا باز بوده است چنانچه منشی مخصوص او شاعری قزوینی و دیگری شیرازی و سومی تهرانی و مختصر از اطراف و اکناف مملکت هرجا دانشمند و ادیب و نویسنده ماهری سراغ داشته به حسن خلق به خود جلب کرده و قصبه خورموج در زمان حیات او دارالعلم کوچکی شد.

 

عمده کارهای هنری محمدخان دشتی غزلیات اوست که سراپا شور است و شیدایی در آن است٬از کسی که به اقتضای مقام و منصبش و با آن روحیه خشن و زمخت٬ظرافت و نازک طبعی کمتری می توان انتظار داشت.

وی در غزلسرایی از تعقید و تکلفات دور از ذهن خودداری می ورزد و ساده گویی را اختیار می کند٬بطوریکه خواننده برای درک معانی و منظور شاعر نیازی به تحقیق و تتبع و مراجعه به فرهنگ نامه ها و اصطلاحات ندارد و این ساده سرایی در دوره بازگشت ادبی خود قابل توجه است.

عشق ودلباختگی را لازمه زندگی بشر می داند و خود دیوانه وار از عشق و شیدایی سخن می گوید.

روزی که نه در حساب عشق است

از عمـــــــــــــر نــبوده در شـــــمارم

و یا:

چو حسن روی تو عشقم نهان نخواهد بود

زچشم خلـــــــــق چسان آفتاب در پوشم

هرچند که دشتی در عصر ناصرالدین شاه می زیسته،عصری که شعر دچار رکودی هولناک بوده یا مضامینی یکنواخت و بی روح و خسته کننده،اما گاه در چامه های این چامه سرا هم از حیث نازک خیالی و هم از نظر مضمون اشعاری را مشاهدهمی کنیم که بر دل می نشیند و گویا خود او هم بر این موضوع اگاه است و بر خود می بالد:

زسحر شعر بیا بین مرا چه شعبده هاست

که تلخ کامم و از نطق شکر افـــــــــشانم

برای انسان ارزشی والا قائل است و به فلک و چرخ دل نمی بندد چرا که:

نیکــــی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

بـــــــا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره تـــــر است

چرا که انسان سازنده است و به انسان بایدامید داشت.

وی به شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی سخت ارادت داشت و در سراسر دیوانش تاثیر این دو بخوبی نمایان است و گهگاهی این تاثیرپذیری به قدری زیاد است که قسمتی از یک مصراع شعر را عینا نقل می کند،بدینگونه که می گوید:

ساربانا نه من از جور تو مینالم و بس

از جــــرس ناله برآید چه بری محمل را

که آشکارا از این بیت حافظ تاثیر پذیرفته است:

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم

جــــــرس فریاد می دارد که بر بندید محملها

محمدخان و مبارزات ضد استعماری

محمدخان دشتی در مبارزات ضداستعماری شرکت نکرد و با اینکه عاشق خیری دختر باقرخان و خواهر احمدخان تنگستانی بود و برای او غزلها و دوبیتی هایی نیز سرود:

مو قربون سر و سربند خیری

مو قـــــربون دو بازوبند خیری

هنگامی که احمدخان از او خواست تا در جنگ با قوای انگلیس در اشغال 1856 بندر بوشهر با او شرکت کند،به خواهش احمدخان وقعی نگذاشت و از شرکت در جنگ و همکاری با احمدخان سر باز زد.به همین سبب بود که خیری را هم از دست داد.بعید نیست که علت این کار روحیه شاعری و آسایش طلبی و نیز ناشی از خصوصیات اخلاقی و زندگی خانی او نبوده باشد.

اگرچه منوچهر آتشی بر این باور است که محمدخان دشتی در این نبرد ضداستعماری و میهنی٬احمدخان و باقرخان را تنها گذاشته و از شرکت کردن در آن خودداری ورزید(  بیشتر مورخین معتقدند که محمد خان در نبرد با انگلیس ها در کنار احمد خان جنگیده است وبعد از کشته شدن  احمد خان در قلعه ی ریشهر از راه دریا به خورموج بازگشته است و ازدواج ایشان با خیری دختر باقر خان وخواهر احمد خان که حاصل این ازدواج احمد خان ابن محمد خان میباشد تاییدی است بر این  سخن).٬بطوریکه در تواریخ آن زمان به ثبت رسیده چنین به نظر می رسد که تعمدی در تنها گذاشتن آنان نداشته است٬او قصد همکاری و شرکت در این مبارزه ضداستعماری داشته ولی رویدادها چنان به وقوع می پیوندد که امکان هرگونه کمک و یاری از وی سلب می شود.

محمدخان دشتی پس از 52 سال زندگی پرنشیب و فراز در سال 1298 ه.ق در بندر بوشهر در زندان حاج نصیرالملک حکمران بوشهر وفات یافت.وی شاعری فاضل و ادیبی توانا و درعین حال حکمرانی عادل و مردم دار بود،اشعار فراوانی مخصوصا در قالب دوبیتی،غزل،قصیده،مرثیه و ترجیع بند از این شاعر نامدار بجای مانده است. محمدحسین معتقد اهرمی  در تاریخ مرگش گفته است:

دو سنه از هزارو سیصد کم

کرد دشتی وداع این عالم.

 

سرو ابر کوه

سرو (نگین سبز) چهار هزار و پانصد ساله ابركوه، با گذشت ۱,۶۴۲,۵۰۰ روز از عمر خود، سرسبز و شاداب در پهنای كویر یزد در شهرستان ابركوه مقاوم و استوار است و جهانیان را شگفت زده كرده است. دانشمندان و كارشناسان داخلی و خارجی، از این درخت به عنوان كهنسال ترین درخت جهان یاد می كنند و می گویند: دیدن این درخت برای هر كسی جالب و شگفت آور است.

اخیرا دانشمندانی از ژاپن و روسیه از این درخت دیدن كردند و عمرش را تا هشت هزار سال برآورد كرده اند. پیشتر "الكساندر روف" دانشمند روسی، عمر آن را به ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ سال برآورد كرده بود. "حمدالله مستوفی" هم در كتاب "نزهت القلوب" كه به سال ۷۴۰ هجری قمری تالیف شده است، درباره این سرو آورده است: در آنجا سروی است كه در جهان شهرتی عظیم دارد چنانچه سرو كشمیر و بلخ، شهرتی داشته و اكنون این از آن بلندتر و بزرگتر است. برخی مورخین معتقدند: نهال این درخت را "یافث" پسر نوح كاشته است.

رئیس اداره محیط زیست ابركوه هم گفت: این درخت به عنوان یك اثر طبیعی در سال ۱۳۸۲ به تصویب شورای عالی حفاظت محیط زیست كشور رسیده است. رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری ابركوه هم از درخت سرو به عنوان یكی از عجایب خلقت یاد كرد و افزود: این درخت خاطرات زیادی را در لابلای شناسنامه چندین هزارساله اش به یادگار دارد. وی ارتفاع این درخت را ۲۵ متر، دور تنه آن را ۵/۱۱ متر و محیط آن را ۱۸ متر اعلام كرده اند. وی درخت سرو ابركوه را از نوع سروهای مدیترانه ای دانست و گفت: این گیاه بزرگترین درخت زنده روی زمین است.