آداب کشاورزی در روستای مسیله عبدی


آدم که باب ما بود وردش همین دعا بود صلوات بر محمد....
ما مصطفا ندیدیم ذکر خوشش شنیدیم صلوات بر محمد موسي كه زد عصا را بر فرق سنگ خارا مي خواند اين دعا را صلوات بر محمد يا اين چاوشی: اول به مدينه مصطفي را صلوات دوم به نجف شير خدا را صلوات . بعد مقدار كمي آب در برو مي ريختند (اصطلا حا برو آب دادن) بعد از اتما م جوري حمل گندم ها به خرمن وخشك شدن كامل گندمها عمل شكستن ساقه هاي گندم خرمن .خرمن كردن آغاز مي شد براي اینکه خرمن گندم آماده بر اي شكستن شود آن را باز ميكنند به اين صورت كه ساقه های گندم بطور دايره به ضخامت تقریبی شصت سانتيمتر پخش نموده ومابقي نيز اطراف دايره ياد شده طوري چيده ميشدتا در هنگام خرمن كردن الاغها خارج نرونند ومقداري هم در وسط دايره تل انبار مي كردنند كه اصطلاحا عربك مي نا ميدند . خر من كوب يا برّا عبارت بود از ستاره هاي فلزي كه در سه كنده چوبي كه در دو سر آن ميله فلزي قرار داشت و پا لوكه ها (لوکه سه مفهوم دارد: اول در خانه های قدیمی دو سرچوبی را در دو دیوار مقابل بند می کردند وبر آن چوبهای به موازات هم بسته شده از شاخه نخل یا نی می چیدند و بر این رف اسباب خاته و پلاس و غیره را بر آن می چیدند . در محیط خالی زیر آن نیز بعضی مایحتاج می گذاشتند دوم بستری بود که تابستان بر چهار پایه که از جذوع نخل در زمین فرو می کردن به همین صورت ساخته می شد و شب بر آن می آس.دند و سوم چهار ستونی بود که روی آن را با ریسمان بافته و با الیاف و احیانا البسه مندرس پوشیده بودند و چهارپایه آندو به دو در قنداقه های برّا نصب بود و کشاورز بر آن می نشست و الاغ یا استر و غیره که برّا را می کشید هدایت می کرد) كه از چوب ساخته مي شد ومیل برّا همه در قنداقه قرار می گرفتند. و مجموعا مانند سورتمه قسمتي كه با ساقه هاي گندم در تماس بود تقريبا مورب بود براي اينكه محل اتصال ميله با حلقه هاي قرار داده شده در پا لوكه ايجاد اصطكاك نكند با پيه حيواني چرب مي كردنند . خرمن كوب را با دو الاغ يا قاطر يا گاو كشيده مي شد وكسی بر روي خرمن كوب در قسمتي كه براي نشتن ساخته شده بود مي نشست وتوسط دو بند كه حكم فرمان ماشين داشت ومانع از خارج شدن خرمن كوب از دوره ويا رفتن روي عربك مي شد عمل خرد كردن گندم ها وتبديل به كاه بطور مداوم در روز ادامه داشت تا كليه گندمها خرد وتبديل به كاهي نرم گردد بعد از خرد كردن گندمها توسط يك صفحه چوبي به نام کرو (با ضمه بر کاف ابزاری برای کراندن که نوع فلزی آن به موقع پاک کردن آب راه نخلستان از خاک و خس و علف هرز استفاده می شد)كه دسته اي مانند بيل داشت وتوسط دو بند كشيده مي شد خرمن جمع نموده وتبديل به تلي بنام آلو مي نمودنند در اينجا خرمن اماده براي جدا كردن دانه هاي گندم از كاه يا اوشي كردن(اوشي يا اوسي چنگك جوبي بود كه با تركه بادام كه خم شده و با نوارهاي از پوست بز به هم بسته شده بود وبا دسته ي چوبي بيل مانند ) مي شد هنگامي که باد ملایمی شروع به وزيدن مي كرد (باد اوشي) كشاورزاني كه كنار هم خرمن انداخته بودنند وخرمنشان اماده اوشي بود به صورت تعاون يك يك خرمن هاي شكسته شده واماده جدا كردن گندم از كاه را اوشي مي كردنند صاحب خرمن براي اينكه كاه هايش باد نبر د وبتواند از آن در آخوره گوري ونهايت بر اي علوفه دامهاي در فصل پائيز وزمستان استفاده نمايد تعدادي شاخه نخل (گرد) در جهت مخالف جريان باد كنار هم مي چيد (وربند یا بر بند) تا كاه ها پشت آن جمع شود بعد از اتمام اوشي وجدا شد ن كاه از گندم هر كدام بطور مجزا دپو كرده كاها با جوال ( جوال يا گوال انباني از موي بز يا پشم با فته مي شد وبر اي حمل گندم يا كاه از ان استفاده مي گردید كه نوع دو لنگه آ ن به شله یا همان سلّه يا خورجين مشهور بود)به گوري حمل مي شد لازم به توضيح است گوري يا كاپو يا پاچال گودي بود دايره شكل به قطر سه الي چهار متر وبه ارتفا ع يك الي يك و نيم متر كه در زمين مي كندند ودر آن كاه ريخته وفشرده نمود ه ودر وسط كاه ها حفره اي شبيه لانه پرندگان جهت انبار كردن گندم وجومي ساختند گندم در گوري تا يك الي دوسال قابل كشت واز آفات در امان بود ظاهر ا قبل از احداث گوري به شرح فوق كه توضيح داده شد بك نوع گوري با دهانه تنگ اندازه درچاه و در پایین و زير زمين، گشاد بنام سر تنگ جهت انباركاه ساخته مي شد كه بعد از تخريب يك مورد از آن بر روي حسن زاير حسين جمال حاجياني از روستاي مسيله عبدي كه جواني برومند بود وتازه از شكاربرگشته وخسته وچون درون سرتنگ جاي خنكي بود در ان جا خوابيد وقضا را سرتنگ بر روي او خراب وزير خروارها خاك مدفون گردييد از آن تار يخ روبیدن سر تنگ ممنوع وجاي آن گوري را گرفت بعد از حمل كاه وانبار كردن آن درون كاپو يا انبار كاه، گندمها غربال كرده وآماده توزيع وحمل به گوري مي كر دند روش غر بال كردن به اين شرح بود كه از الكي كه تور آن از نخهاي به قطر دو ميل از پوست بافته شده بو د در قديم شغل غربال بند ي جزو وظايف شهر شوني ها (كولي) بود يك نفر در مقابل جريان ملايم باد مي گرفت وديگري در آن گندم مي ريخت ونفر سومي تي با ميزد يعتي دانه هاي علف يا برگ گاهي كه روي غله مي نشست با پيش نخل مي زدود آنچه كه روي غربا ل مي ماند مشهور به كُراخو بود كه باز مي كوبيدنند ودانه هاي مانده آن جدا مي كردنند به اين صورت گندم اماد ه توزين مي شد عمل وزن كردن گندمها شب كه هوا خنك بود انجا م مي شد ابتد ا سي كيلو گندم با ترازو وسنگ وزن كرده ودر يك زنبيل كه به زنبيل من مشهور بود ريخته وگندمهاي ديگر به صور ت من، من با اين زنبيل كه به پا سنگ مشهور بو د مي سنجيدنند وبعد از وزن گندمها و جدا كر دن زكات گندم پا سنگ به خادم امامزاده باغ پير مي دادند در هنگام وزن كردن اشعاري توسط كسي كه جي (شاهين ترازو) در دستش بود با اهنگ خوانده مي شد كه معرف شمار ش من ها بود به اين شرح : اول بنام خوش خداااااا ياااا خداي كريم دو دو نبا شد خدا يا خداي كريم الله و محمد و علي يار بس است در كنج لحد علي به فرياد رس است چهار چاره سازم خدا يا خداي كريم پنج پنجي پنج به اميد خدا گنجست بي رنج شش بيش لعنت خدا بر ابليس هفت هفتي هفت به اميد خداست نفعي نفع هشت هشتي هشت به اميد خدا هرچه بخواهي هست نه نور نور محمد است وكرم كرم مر تضي علي يا علي ده ده هزار بار بر قد زيباي محمد وعلي صلوات بدين صورت محصولشان وزن مي كر دند اگر سواد داشتند رو ي كاغذي ياد داشت مي كردنند واگر سواد نداشنند روي زمين خط مي كشيد تا فر اموش نشود بعد از وزن گندمها زكات آن جدا كر ده وگندم ها دپو نموده ۰( اصطلاحا ترت می زدنند گاهی طهنه وار به کسی که به مزرعه اش آسیبی می رسید می گفتند ترتت کشیده شد یعنی وزن شد البته به صورت تمسخر) روي سطح گندمها صاف مي نمودنند ونام مبارك پنج تن ال عبا مي نگاشتند و به اصطلاح مهر می کردند با طلوح سپيده دم وصبح گندمهابعد از جدا كردن توشه سال به گوري حمل كرد ه وبعد از پوشانیدن كاه، روي آن را با لایه ای ازخاك می پوشیدند گوری با کاپو و دشتسونی یا دشتستانی که برای نگهداری کاه در زیر لایه نازکی از خاک استفاده می شد متمایز بود کاپو نیز عرقچین یا نیم کره ای بود از کاه انباشته که گردی آن به بالا بودو روی آن را برای محافظت از باران خاک ریخته و گاه گل اندود می کردند در حالی که گوری همان نیم کره در زمین بود وروی آن همسطح زمین با خاک می پوشانیدند اري اين بود آيين كشاوري پدران ما .
منبع:عکس ها از وبلاگ روستای مجارشین
