رییس عالی ابن حاج محمد عبدو محمودی
همسر و فرزندان رییس عالی:
رییس عالی در دوران جوانی با مرضیه دختر ملا حاجی از طایفه شیرینوها،اهل روستای مغدان(محدو) ازدواج کرد حاصل این ازدواج دو پسر وپنج دختر بود از دو پسر یکی در دوران کودکی از دنیا رفت ودومی بنام عبدالعلی (حاج عبدالعلی) نامیده شد.
دختران او بدری به عقد و ازدواج محمود فرزند حاجی ابن حاج محمد عبدو در آمد وملکی با عبدالرضا ابن ابراهیم از عمو زادگان و از طایفه عباسی ساکن بر مصاد ازدواج کرد ،مدینه با غلامعلی فرزند زایر حاجی ابن عالی احمد از روستای ناصری ازدواج کرد،اقلیما با حاجی محمد زایر عالی از طایفه کلبیاازدواج کرد وطلعت نیز همسر حاج قاسم ابن رییس اسماعیل حاج محمد عبدو شد که همه فرزندان رییس عالی دارای اولاد بودند و بخاطر اینکه مطلب طولانی نشود از ذکر نام فرزندان صرف نظر می نمایم.
پایان زندگی رییس عالی:
شیخ عبدالله برازجانی در کتاب خاطراتش بیان کرده برای زیارت حضرت امام رضا(ع) به مشهد رفته،چند روزی آنجا بودم که از دربار اعلام شد که زودتر برگردند.ایشان به تهران برگشته ودر کاخ مرمر که محل سکونت شاهنشاه بود اعلیحضرت همایونی را ملاقات کردندگفت وشنود زیادی شداعلیحضرت فرمودنددر خلال این مدت دستور دادم ستون مجهز وکاملی به دشتستان برود پس از ورود قشون به برازجان غضنفر فرار کرده وبه کوه رفته است(منظور رضا شاه غضنفر السطنه برازجانی است) شما باید زود تر حرکت کنید نظامی وقشون وظیفه دیگری دارد که البته خشونت است ولی من دوست دارم یکی دست انتظامی که قشون است ویکی هم دست ترحم که آن تو هستی »فوری عصای شیخ که به شمشادها ی داخل کاخ تکیه داده بود برداشته وبه دست شیخ می دهد وفرمودند «که یا الله عصا بردارید وفوری حرکت کنید که امیر لشکر شیبانی منتظر شماست»...
شیخ از تهران عازم شیراز شدندوپس از دیدار با امیر لشکروتشریفات عازم خان زنبان شدند در انجا سیل مهیبی آمده بود و پل قدیمی شکسته بود تعداد زیادی نظامی که قبلا آنجا بودند ماشین روی دوش آن طرف رودخانه بردند... القصه شیخ بعد از کشیدن سختی های فراوان باتشریفات وارد برازجان شدند.فوج گارد نادری به فرماندهی سرهنگ احمد معینی همراه با یک دسته سوار و توپخانه به فرملندهی یاور غفاری و زره پوش سلطان محمد علی خان علوی مقدم پس از تصفیه و انتظام دشتستان وتعقیب غضنفر خان تا کوه ها موفق به دستگیری یا کشتن وی نشده به تنگستان روی آورده ودر قریه عالی چنگی واقع در یک فرسخی چغادک اردو زدند ومنتظر شیخ ماندند تا شیخ به انها پیوست شیخ عبدالله دوست نداشت سران منطقه کشته و یا متواری و در بدر شوند بدین سبب گاه شخصا و گاه با ملا زمت فرماندهی فوج نادر با حضار ملاقات می کرد تا انها را متقاعد نماید به صلح و دوستی و تحویل تفنگ های خود به نیرو های دولتی.خلع سلاح تنگستان در ماه رمضان سال 1308 هجری شمسی برابر با 1348 هجری قمری به پایان رسید و اردوی نادری عازم خورموج مر کز دشتی شد اما قبل از هر گونه در گیر ی با موافقت سرهنگ معینی وسردار انتصار شیخ عبدالله برازجانی به اتفاق قاید محمد علی انگالی وارد روستای سنا شدند تا عبدالحسن زار غلام ودیگر همراهان با نصیحت و مذاکره وادار به تسلیم و تحویل سلاح نمایند واز آنجا با عبدالحسن زار غلام به قلعه حسین خان ابن جمال خان واقع در قریه کاکی رفتند تا با ایشان و دیگر معترضین مذاکره نمایند در انجا عده ای از کدخدایان و رجال سرشناس دشتی جمع شده بودند و برای پیوستن ملاعبدالله زایر حسین جمال حاجیانی کدخدای روستای مسیله عبدی به این جمع قاصدی نزد وی فرستادند اما ایشان پاسخ داد سال گذشته به علت خشکسانی رعیت گرسنه است و چیزی برای خوردن ندارد برای پیدا کردن خارک سیس لای گز نخل ها می گردند کجا توان مقابله با ستون نظامی دارند بگذارید بیایند مانند دوران گذشته بگذرند اما سخنان ملا عبدالله در ایشان اثر نکرد و با هم مشاوره داشتند اگر چه به ظاهر جواب ارامی دادند ولی به باطن با خلع سلاح و ورود ستون به دشتی مخالف بودند روسا و کدخدایانی که در اول بهمن سال 1308در قلعه حسین خان اجتماع کرده بودند عبارت بودند حسین خان دشتی،رییس عالی حاجی محد محمودی،عبدالحسن زار غلام زار علی،خالو حسین دشتی،عبد الحسین زایر حسین کدخدای مسیله فخری،کرم ابن محمد کرمی اهل روستای سر مستان ، فقیه زین الدین کدخدای روستای فقیه حسنان،سید مصطفی بهزادی اهل روستای منقل ،سید شهر یار شهریاری اهل روستای بحیری، خورشید احمد ابول کدخدای روستای اب سبز و شیخ عبدالله ملاعلی زایر قنبر حاجیانی اهل روستای مسیله زایر قنبر وساکن در خورموج ودر پایان جلسه نتیجه ومصوبات نهایی از این قرار رقم خورد 1-باید از ورود فوج نادری به هر طریق ممکن جلو گیری به عمل آید 2-هیچ کس حق ندارد سنگر را رها کند حتی به قیمت جان و کشته شدن 3- هیچ کس در جنگ نباید دیگری را سیاست کند 4-چنانچه فوج نادری به دشتی نیاید ما در مورد خلع سلاح مذاکره می کنیم به شرطی که در تنگستان بماند و یا بر گردد.و سرانجام پس از رفت وآمد و مذاکره بی نتیجه جنگ کوه خاک در روز چهاردهم رمضان سال1348 ه -ق برابر با 25 بهمن سال 1308ه -ش رخ داد. سه جبهه برای مبارزه علیه فوج نادری تشکیل شد از طرف خورموج به ناحیه دشتی ،یک جبهه سمت راست قریه محمد آبادکه توسط فقیه زین الدین و اتباهش پوشش داده بودندکه با اندک مقاومت به دست نیروهای فوج نادری افتاد.درجبهه چپ که عبدالحسن زایر غلام وهمراهانش مستقر بودند وموقعیت مناسبی از لحاظ استراتژیکی داشتند بدون هیچ مقاومتی و بدون اعلام متارکه سنگر ها را خالی نموده وبه سمت کوه های لاور شرقی عقب نشینی کردند.تنها جبهه وسط ماند به رهبری حسین خان و با همراهی رییس عالی و چریک های تحت امرش که از سه طرف مورد رگبار گلوله از جانب سربازان فوج واقع شدند و هر زمان حلقه معاصره تنگ تر می نمودند در این زمان رییس عالی مورد اصابت تیر مسلسل از ناحیه سر قرار گرفت و کشته شد و چند نفر از چریک ها نیز زخمی و بقیه به سمت کوه خاک عقب نشینی کردند از همراهان رئیس عالی برادر زاده اش بنام حاج قاسم و یکی از همراهانش بنام زار حاجی خداداد اسیر و در حسینیه روستای محمد آباد خورموج حبس شدند و سپس به زندان بهمنی بوشهر منتقل شدند اما بعد از یک ماه زندانی آزاد گشتند تا به موطن شان بر گردند جسد رئیس عالی نیز با قاطرش حمل ودر خورموج تحویل خواهر زاده اش (حاج شیخ عبدالله ابن ملا علی حاجیانی) دادندتا بعد از انجام تشریفات شرعی به رسم امانت در قبرستان امامزاده میر ارم شاه بخاک سپرده شود حسین خان که رهبری دسته به عهده داشت به اتفاق رئیس پولاد یا رئیس محمد رئیس پولاد کردوانی که با هم قرابت داشتند به سمت کاکی حرکت کردند اما به علت بعد مسافت وکهولت سن در نزدیکی های روستای حسین زایری از حرکت بازماند و رئیس پولاد یا پسرش جهت آوردن مرکب به روستا فرستاد آما با آمدن رئیس پولاد از حسین خان اثری نبود به همین علت نیز شایعه شد که توسط ستون دستگیر و به تهران فرستاده شده است اما بعد از چند ماه پیکرش در شکاف کوه پیدا شد و معلوم گردید توسط مخالفانش کشته شده است وبه این صورت تراژدی جنگ کوه خاک به پایان رسید.
منبع کتاب عالی نامه نگارنده آقای عباس پور محمودی